کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۳۸۳ - عشق تو از بس کشش جان آمده...

1

عشق تو از بس کشش جان آمده

کشتگانت شاد و خندان آمده

2

جان شکرخای است لیکن از توش

شکری دیگر به دندان آمده

3

دوش دیدم صورت دل را چنانک

باز خوش بر دست سلطان آمده

4

صید کرده جان هر مشتاق را

پر پرخون سوی جانان آمده

5

جمله جان ها سوی تو آید بود

یک جوی زر جانب کان آمده

6

گفتمش از عاشقان این خون ز چیست

ای تو از عشاق و رندان آمده

7

گفت خون باشد زبان عاشقی

عشق را خون است برهان آمده

8

بوی مشک و بوی ریحان لطف ماست

راست گویم نور یزدان آمده

9

درد درد شمس تبریزی مرا

لحظه لحظه گنج درمان آمده

متن شعر کپی شد.