کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

مرغ دریا

1

خوابید آفتاب و جهان خوابید

2

از برج فار، مرغک دریا، باز

3

چون مادری به مرگ پسر، نالید.

4

5

گرید به زیر چادر شب، خسته

6

دریا به مرگ بخت من، آهسته.

7

8

9

10

سر کرده باد سرد، شب آرام است.

11

از تیره آب در افق تاریک

12

با قارقار وحشی اردک ها

13

آهنگ شب به گوش من آید؛ لیک

14

در ظلمت عبوس لطیف شب

15

من در پی نوای گمی هستم.

16

زین رو، به ساحلی که غم افزای است

17

از نغمه های دیگر سرمستم.

18

19

20

21

می گیردم ز زمزمه ی تو، دل.

22

دریا! خموش باش دگر!

23

دریا،

24

با نوحه های زیر لبی، امشب

25

خون می کنی مرا به جگر...

26

دریا!

27

خاموش باش! من ز تو بیزارم

28

وز آه های سرد شبانگاهت

29

وز حمله های موج کف آلودت

30

وز موج های تیره ی جانکاهت...

31

32

33

34

35

36

ای دیده ی دریده ی سبز سرد!

37

شب های مه گرفته ی دم کرده،

38

ارواح دورمانده ی مغروقین

39

با جثه ی کبود ورم کرده

40

بر سطح موج دار تو می رقصند...

41

42

با ناله های مرغ حزین شب

43

این رقص مرگ، وحشی و جان فرساست

44

از لرزه های خسته ی این ارواح

45

عصیان و سرکشی و غضب پیداست.

46

47

ناشادمان به شادی محکومند.

48

بیزار و بی اراده و رخ درهم

49

یکریز می کشند ز دل فریاد

50

یکریز می زنند دو کف بر هم:

51

52

لیکن ز چشم، نفرتشان پیداست

53

از نغمه هایشان غم و کین ریزد

54

رقص و نشاطشان همه در خاطر

55

جای طرب عذاب برانگیزد.

56

57

با چهره های گریان می خندند،

58

وین خنده های شکلک نابینا

59

بر چهره های ماتم شان نقش است

60

چون چهره ی جذامی، وحشت زا.

61

62

خندند مسخ گشته و گیج و منگ،

63

مانند مادری که به امر خان

64

بر نعش چاک چاک پسر خندد

65

ساید ولی به دندان ها، دندان!

66

67

68

69

70

71

خاموش باش، مرغک دریایی!

72

بگذار در سکوت بماند شب

73

بگذار در سکوت بمیرد شب

74

بگذار در سکوت سرآید شب.

75

76

بگذار در سکوت به گوش آید

77

در نور رنگ رفته و سرد ماه

78

فریادهای ذله ی محبوسان

79

از محبس سیاه...

80

81

82

83

84

85

خاموش باش، مرغ! دمی بگذار

86

امواج سرگران شده بر آب،

87

کاین خفتگان مرده، مگر روزی

88

فریادشان برآورد از خواب.

89

90

91

92

93

94

خاموش باش، مرغک دریایی!

95

بگذار در سکوت بماند شب

96

بگذار در سکوت بجنبد موج

97

شاید که در سکوت سرآید تب!

98

99

100

101

102

103

خاموش شو، خموش! که در ظلمت

104

اجساد رفته رفته به جان آیند

105

وندر سکوت مدهش زشت شوم

106

کم کم ز رنج ها به زبان آیند.

107

108

بگذار تا ز نور سیاه شب

109

شمشیرهای آخته ندرخشد.

110

خاموش شو! که در دل خاموشی

111

آوازشان سرور به دل بخشد.

112

113

خاموش باش، مرغک دریایی!

114

بگذار در سکوت بجنبد مرگ...

115

۲۱ شهریور ۱۳۲۷

116

117

© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

متن شعر کپی شد.