کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

۲۳

1

۱

2

بدن لخت خیابان

3

به بغل شهر افتاده بود

4

و قطره های بلوغ

5

از لمبرهای راه

6

بالا می کشید

7

8

9

و تابستان گرم نفس ها

10

که از رویای جگن های باران خورده سرمست بود

11

در تپش قلب عشق

12

می چکید

13

14

15

16

17

18

خیابان برهنه

19

با سنگ فرش دندان های صدفش

20

دهان گشود

21

تا دردهای لذت یک عشق

22

زهر کامش را بمکد.

23

24

25

و شهر بر او پیچید

26

و او را تنگ تر فشرد

27

در بازوهای پرتحریک آغوشش.

28

و تاریخ سربه مهر یک عشق

29

که تن داغ دختری اش را

30

به اجتماع یک بلوغ

31

واداده بود

32

بستر شهری بی سرگذشت را

33

خونین کرد.

34

35

36

جوانه ی زندگی بخش مرگ

37

بر رنگ پریدگی شیارهای پیشانی شهر

38

دوید،

39

خیابان برهنه

40

در اشتیاق خواهش بزرگ آخرینش

41

لب گزید،

42

نطفه های خون آلود

43

که عرق مرگ

44

بر چهره ی پدرشان

45

قطره بسته بود

46

رحم آماده ی مادر را

47

از زندگی انباشت،

48

و انبان های تاریک یک آسمان

49

از ستاره های بزرگ قربانی

50

پر شد:

51

یک ستاره جنبید

52

صد ستاره،

53

ستاره ی صد هزار خورشید،

54

از افق مرگ پرحاصل

55

در آسمان

56

درخشید،

57

58

مرگ متکبر!

59

60

61

62

63

64

اما دختری که پا نداشته باشد

65

بر خاک دندان کروچه ی دشمن

66

به زانو درنمی آید.

67

68

69

و من چون شیپوری

70

عشقم را می ترکانم

71

چون گل سرخی

72

قلبم را پرپر می کنم

73

چون کبوتری

74

روحم را پرواز می دهم

75

چون دشنه یی

76

صدایم را به بلور آسمان می کشم:

77

« هی!

78

چه کنم های سربه هوای دستان بی تدبیر تقدیر!

79

پشت میله ها و ملیله های اشرافیت

80

پشت سکوت و پشت دارها

81

پشت عمامه ها و رخت سالوس

82

پشت افتراها، پشت دیوارها

83

پشت امروز و روز میلاد با قاب سیاه شکسته اش

84

پشت رنج، پشت نه، پشت ظلمت

85

پشت پافشاری، پشت ضخامت

86

پشت نومیدی سمج خداوندان شما

87

و حتا و حتا پشت پوست نازک دل عاشق من،

88

زیبایی یک تاریخ

89

تسلیم می کند بهشت سرخ گوشت تن اش را

90

به مردانی که استخوان هاشان آجر یک بناست

91

بوسه شان کوره است و صداشان طبل

92

و پولاد بالش بسترشان

93

یک پتک است.»

94

95

96

97

98

99

لب های خون! لب های خون!

100

اگر خنجر امید دشمن کوتاه نبود

101

دندان های صدف خیابان باز هم می توانست

102

شما را ببوسد...

103

104

105

106

107

108

و تو از جانب من

109

به آن کسان که به زیانی معتادند

110

و اگر زیانی نبرند که با خویشان بیگانه بود

111

می پندارند که سودی برده اند،

112

113

114

و به آن دیگرکسان

115

که سودشان یک سر

116

از زیان دیگران است

117

و اگر سودی بر کف نشمارند

118

در حساب زیان خویش نقطه می گذارند

119

بگو:

120

« دلتان را بکنید!

121

بیگانه های من

122

دلتان را بکنید!

123

124

125

دعایی که شما زمزمه می کنید

126

تاریخ زندگانی ست که مرده اند

127

و هنگامی نیز

128

که زنده بوده اند

129

خروس هیچ زندگی

130

در قلب دهکده شان آواز

131

نداده بود...

132

133

134

دلتان را بکنید، که در سینه ی تاریخ ما

135

پروانه ی پاهای بی پیکر یک دختر

136

به جای قلب همه ی شما

137

خواهد زد پرپر!

138

و این است، این است دنیایی که وسعت آن

139

شما را در تنگی خود

140

چون دانه ی انگوری

141

به سرکه مبدل خواهد کرد.

142

برای برق انداختن به پوتین گشاد و پرمیخ یکی من!»

143

144

145

146

147

148

اما تو!

149

تو قلبت را بشوی

150

در بی غشی جام بلور یک باران،

151

تا بدانی

152

چه گونه

153

آنان

154

بر گورها که زیر هر انگشت پایشان

155

گشوده بود دهان

156

در انفجار بلوغشان

157

رقصیدند،

158

چه گونه بر سنگ فرش لج

159

پا کوبیدند

160

و اشتهای شجاعتشان

161

چه گونه

162

در ضیافت مرگی از پیش آگاه

163

کباب گلوله ها را داغاداغ

164

با دندان دنده هاشان بلعیدند...

165

166

167

قلبت را چون گوشی آماده کن

168

تا من سرودم را بخوانم:

169

سرود جگرهای نارنج را که چلیده شد

170

در هوای مرطوب زندان...

171

در هوای سوزان شکنجه...

172

در هوای خفقانی دار،

173

و نام های خونین را نکرد استفراغ

174

در تب دردآلود اقرار

175

176

177

سرود فرزندان دریا را که

178

در سواحل برخورد به زانو درآمدند

179

بی که به زانو درآیند

180

و مردند

181

بی که بمیرند!

182

183

184

185

186

187

اما شما ای نفس های گرم زمین که بذر فردا را در خاک دیروز می پزید!

188

اگر بادبان امید دشمن از هم نمی درید

189

تاریخ واژگونه ی قایقش را بر خاک کشانده بودید!

190

191

192

۲

193

194

195

با شما که با خون عشق ها، ایمان ها

196

با خون نظامی ها، اسب ها

197

با خون شباهت های بزرگ

198

با خون کله های گچ در کلاه های پولاد

199

با خون چشمه های یک دریا

200

با خون چه کنم های یک دست

201

با خون آن ها که انسانیت را می جویند

202

با خون آن ها که انسانیت را می جوند

203

در میدان بزرگ امضا کردید

204

دیباچه ی تاریخمان را،

205

206

207

خونمان را قاتی می کنیم

208

فردا در میعاد

209

تا جامی از شراب مرگ به دشمن بنوشانیم

210

به سلامت بلوغی که بالا کشید از لمبرهای راه

211

برای انباشتن مادر تاریخ یک رحم

212

از ستاره های بزرگ قربانی،

213

روز بیست و سه ی تیر

214

روز بیست و سه...

215

216

217

۲۳ تیر ۱۳۳۰

218

219

© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

متن شعر کپی شد.