کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

قصیده ·

قصیده برای انسان ماه بهمن

1

تو نمی دانی غریو یک عظمت

2

وقتی که در شکنجه ی یک شکست نمی نالد

3

چه کوهی ست!

4

تو نمی دانی نگاه بی مژه ی محکوم یک اطمینان

5

وقتی که در چشم حاکم یک هراس خیره می شود

6

چه دریایی ست!

7

8

تو نمی دانی مردن

9

وقتی که انسان مرگ را شکست داده است

10

چه زندگی ست!

11

تو نمی دانی زندگی چیست، فتح چیست

12

تو نمی دانی ارانی کیست

13

14

و نمی دانی هنگامی که

15

گور او را از پوست خاک و استخوان آجر انباشتی

16

و لبانت به لبخند آرامش شکفت

17

و گلویت به انفجار خنده یی ترکید،

18

و هنگامی که پنداشتی گوشت زندگی او را

19

از استخوان های پیکرش جدا کرده ای

20

چه گونه او طبل سرخ زنده گی اش را به نوا درآورد

21

در نبض زیراب

22

در قلب آبادان،

23

و حماسه ی توفانی شعرش را آغاز کرد

24

با سه دهان صد دهان هزار دهان

25

با سیصد هزار دهان

26

با قافیه ی خون

27

با کلمه ی انسان،

28

با کلمه ی انسان کلمه ی حرکت کلمه ی شتاب

29

با مارش فردا

30

که راه می رود

31

می افتد برمی خیزد

32

برمی خیزد برمی خیزد می افتد

33

برمی خیزد برمی خیزد

34

و به سرعت انفجار خون در نبض

35

گام برمی دارد

36

و راه می رود بر تاریخ، بر چین

37

بر ایران و یونان

38

انسان انسان انسان انسان... انسان ها...

39

و که می دود چون خون، شتابان

40

در رگ تاریخ، در رگ ویتنام، در رگ آبادان

41

انسان انسان انسان انسان... انسان ها...

42

و به مانند سیلابه که از سد،

43

سرریز می کند در مصراع عظیم تاریخ اش

44

از دیوار هزاران قافیه:

45

قافیه ی دزدانه

46

قافیه ی در ظلمت

47

قافیه ی پنهانی

48

قافیه ی جنایت

49

قافیه ی زندان در برابر انسان

50

و قافیه یی که گذاشت آدولف رضاخان

51

به دنبال هر مصرع که پایان گرفت به «نون»:

52

قافیه ی لزج

53

قافیه ی خون!

54

55

و سیلاب پرطبل

56

از دیوار هزاران قافیه ی خونین گذشت:

57

خون، انسان، خون، انسان،

58

انسان، خون، انسان...

59

و از هر انسان سیلابه یی از خون

60

و از هر قطره ی هر سیلابه هزار انسان:

61

انسان بی مرگ

62

انسان ماه بهمن

63

انسان پولیتسر

64

انسان ژاک دوکور

65

انسان چین

66

انسان انسانیت

67

انسان هر قلب

68

که در آن قلب، هر خون

69

که در آن خون، هر قطره

70

انسان هر قطره

71

که از آن قطره، هر تپش

72

که از آن تپش، هر زندگی

73

یک انسانیت مطلق است.

74

75

و شعر زندگی هر انسان

76

که در قافیه ی سرخ یک خون بپذیرد پایان

77

مسیح چارمیخ ابدیت یک تاریخ است.

78

79

و انسان هایی که پا درزنجیر

80

به آهنگ طبل خونشان می سرایند تاریخشان را

81

حواریون جهان گیر یک دین اند.

82

83

و استفراغ هر خون از دهان هر اعدام

84

رضای خودرویی را می خشکاند

85

بر خرزهره ی دروازه ی یک بهشت.

86

87

و قطره قطره ی هر خون این انسانی که در برابر من ایستاده است

88

سیلی ست

89

که پلی را از پس شتابندگان تاریخ

90

خراب می کند

91

92

و سوراخ هر گلوله بر هر پیکر

93

دروازه یی ست که سه نفر صد نفر هزار نفر

94

که سیصد هزار نفر

95

از آن می گذرند

96

رو به برج زمرد فردا.

97

98

و معبر هر گلوله بر هر گوشت

99

دهان سگی ست که عاج گران بهای پادشاهی را

100

در انوالیدی می جود.

101

102

و لقمه ی دهان جنازه ی هر بی چیز پادشاه

103

رضاخان!

104

شرف یک پادشاه بی همه چیز است.

105

106

و آن کس که برای یک قبا بر تن و سه قبا در صندوق

107

و آن کس که برای یک لقمه در دهان و سه نان در کف

108

و آن کس که برای یک خانه در شهر و سه خانه در ده

109

با قبا و نان و خانه ی یک تاریخ چنان کند که تو کردی، رضاخان

110

نامش نیست انسان.

111

112

نه، نامش انسان نیست، انسان نیست

113

من نمی دانم چیست

114

به جز یک سلطان!

115

116

117

118

اما بهار سرسبزی با خون ارانی

119

و استخوان ننگی در دهان سگ انوالید!

120

121

122

123

و شعر زندگی او، با قافیه ی خونش

124

و زندگی شعر من

125

با خون قافیه اش.

126

و چه بسیار

127

که دفتر شعر زندگی شان را

128

با کفن سرخ یک خون شیرازه بستند.

129

چه بسیار

130

که کشتند بردگی زندگی شان را

131

تا آقایی تاریخشان زاده شود.

132

133

با ساز یک مرگ، با گیتار یک لورکا

134

شعر زندگی شان را سرودند

135

و چون من شاعر بودند

136

و شعر از زندگی شان جدا نبود.

137

و تاریخی سرودند در حماسه ی سرخ شعرشان

138

که در آن

139

پادشاهان خلق

140

با شیهه ی حماقت یک اسب

141

به سلطنت نرسیدند،

142

و آن ها که انسان ها را با بند ترازوی عدالتشان به دار آویختند

143

عادل نام نگرفتند.

144

145

جدا نبود شعرشان از زندگی شان

146

و قافیه ی دیگر نداشت

147

جز انسان.

148

149

و هنگامی که زندگی آنان را بازگرفتند

150

حماسه ی شعرشان توفانی تر آغاز شد

151

در قافیه ی خون.

152

شعری با سه دهان صد دهان هزار دهان

153

با سیصد هزار دهان

154

شعری با قافیه ی خون

155

با کلمه ی انسان

156

با مارش فردا

157

شعری که راه می رود، می افتد، برمی خیزد، می شتابد

158

و به سرعت انفجار یک نبض در یک لحظه ی زیست

159

راه می رود بر تاریخ، و بر اندونزی، بر ایران

160

و می کوبد چون خون

161

در قلب تاریخ، در قلب آبادان

162

انسان انسان انسان انسان... انسان ها...

163

164

165

166

و دور از کاروان بی انتهای این همه لفظ، این همه زیست،

167

سگ انوالید تو می میرد

168

با استخوان ننگ تو در دهانش

169

استخوان ننگ

170

استخوان حرص

171

استخوان یک قبا بر تن سه قبا در مجری

172

استخوان یک لقمه در دهان سه لقمه در بغل

173

استخوان یک خانه در شهر سه خانه در جهنم

174

استخوان بی تاریخی.

175

176

بهمن ۱۳۲۹

177

178

© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

متن شعر کپی شد.