کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

دیوارها

1

دیوارها مشخص و محکم که با سکوت

2

با بی حیائی ی همه خط هاش

3

با هرچه اش ز کنگره بر سر

4

با قبح گنگ زاویه هایش سیاه و تند،

5

در گوش های چشم

6

گویای بی گناهی خویش است...

7

8

9

دیوارهای از خزه پوشیده، کاندر آن

10

چون انعکاس چیزی زآیینه های دق،

11

تصویر واقعیت تحقیر می شود...

12

13

دیوارها مهابت مظنون که در سکوت

14

با تیغ تیز خط نهایی ش

15

تا مرزهای تفکیک در جنگ با فضاست...

16

همواره باد طاغی، با ناله های زار

17

شلاق ها به هیبت دیوار می زند

18

و برگ های خشک و مگس های خرد را

19

وآرامش و نوازش را

20

همراه می کشد

21

همراه می برد...

22

23

24

25

عزم جدال دارد دیوار

26

هم چنین

27

با مورهای باران

28

با باخت های شوم.

29

30

اما خورشید

31

همواره قدرت است، توانایی ست!

32

33

34

35

بر بام های تشنه که برداشته شکاف،

36

با هر درنگ خویش

37

آن پیک نورپیکر، داده ست اشارتی؛

38

کرده ست فاش ازاین سان

39

با هر اشاره اش

40

رمزی، عبارتی:

41

« دیوارهای کهنه شکافد

42

تا

43

بر هر پی شکسته، برآید عمارتی!»

44

45

او با شتاب می گذرد از شکاف بام

46

می گوید این سخن به لب آرام:

47

«انتقام!»

48

وآن گه ز درد یافته تسکین

49

با راه خویش می گذرد آن شتاب جوی.

50

51

52

53

اما میان مزرعه، این دیوار

54

حرفی ست در سکوت!

55

56

او می تواند آیا

57

معتاد شد به دیده ی هر انسان،

58

یا آسمان شب را

59

بین سطوح خود ندهد نقصان؟

60

61

دیوارهای گنگ

62

دیوارهای راز!

63

ما را به باطن همه دیوار راه نیست.

64

[بی هیچ شک و ریب

65

دیوارها و ما را وجه شباهتی ست].

66

67

لیکن کدام دغدغه، آیا

68

با یک نگه به داخل دیوارهای راز

69

تسکین نمی پذیرد؟

70

71

72

73

دیوارها

74

بد منظرند!

75

76

در بیست، در هزار

77

این راه ها که پای در آن می کشیم ما،

78

دیوارها می آیند

79

هم راه

80

پابه پا

81

82

دیوارهای عایق، خوددار، اخمناک!

83

دیوارهای سرحد با ما و سرنوشت!

84

اندوده با سیاهی بسیار سرگذشت

85

دیوارهای زشت!

86

87

دیوارهای بایر، چندان که هیچ موش

88

در آن به حرف آن سو پنهان نداده گوش،

89

وز خامشی آن همه در چارمیخ و بند

90

پوسیده کتفشان همه در زنجیر

91

خشکیده بوسه ها همه شان بر لب،

92

وز استقامت همه آن مردان

93

که به لرزیدن پس «این دیوار»

94

محق هستند،

95

حرفی نمی گوید!

96

97

98

99

کو در میان این همه دیوار خشک و سرد

100

دیوار یک امید

101

تا سایه های شادی ی فردا بگسترد؟

102

103

با این همه

104

برای یکی مجروح

105

دیوار یک امید

106

آیا کفایت است؟

107

108

و با وجود این

109

در هر نبرد تکیه به دیوار می کنیم

110

همواره با یقین

111

کز پشت ضربه نیست، امیدی ست بل

112

کز آن

113

پرشورتر درین راه پیکار می کنیم

114

هر چند مرگ نیز

115

فرمان گرفته باشد

116

با فرصت مزید آزادی مزید!

117

118

119

120

یک شیر

121

مطمئنا

122

خوف است دام را!

123

هرگز نمی نشیند او منکسر به جای:

124

مطرود راه و در

125

مطرود وقت کر

126

چشمش میان ظلمت جویای روشنی ست

127

می پرورد به عمق دل، آرام

128

انتقام!

129

130

ملهم از یک شعر «گیلویک» به همین نام

131

۱۳۲۸

132

133

© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

متن شعر کپی شد.