سایر · احمد شاملو
مرگ نازلی
1
« نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
2
در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر.
3
دست از گمان بدار!
4
با مرگ نحس پنجه میفکن!
5
بودن به از نبودشدن، خاصه در بهار...»
6
7
نازلی سخن نگفت
8
سرافراز
9
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت...
10
11
□
12
13
« نازلی! سخن بگو!
14
مرغ سکوت، جوجه ی مرگی فجیع را
15
در آشیان به بیضه نشسته ست!»
16
17
نازلی سخن نگفت؛
18
چو خورشید
19
از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت...
20
21
□
22
23
نازلی سخن نگفت
24
نازلی ستاره بود
25
یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت...
26
27
نازلی سخن نگفت
28
نازلی بنفشه بود
29
گل داد و
30
مژده داد: «زمستان شکست!»
31
و
32
رفت...
33
34
زندان قصر ۱۳۳۳
35
36
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو