کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

شعری که زندگی ست

1

موضوع شعر شاعر پیشین

2

از زندگی نبود.

3

در آسمان خشک خیالش، او

4

جز با شراب و یار نمی کرد گفت وگو.

5

او در خیال بود شب و روز

6

در دام گیس مضحک معشوقه پای بند،

7

حال آن که دیگران

8

دستی به جام باده و دستی به زلف یار

9

مستانه در زمین خدا نعره می زدند!

10

11

12

13

موضوع شعر شاعر

14

چون غیر از این نبود

15

تاثیر شعر او نیز

16

چیزی جز این نبود:

17

18

آن را به جای مته نمی شد به کار زد؛

19

در راه های رزم

20

با دست کار شعر

21

هر دیو صخره را

22

از پیش راه خلق

23

نمی شد کنار زد.

24

25

یعنی اثر نداشت وجودش

26

فرقی نداشت بود و نبودش

27

آن را به جای دار نمی شد به کار برد.

28

29

حال آن که من

30

به شخصه

31

زمانی

32

33

همراه شعر خویش

34

هم دوش شن چوی کره یی

35

جنگ کرده ام

36

یک بار هم «حمیدی شاعر» را

37

در چند سال پیش

38

بر دار شعر خویشتن

39

آونگ کرده ام...

40

41

42

43

موضوع شعر

44

امروز

45

موضوع دیگری ست...

46

47

امروز

48

شعر

49

حربه ی خلق است

50

زیرا که شاعران

51

خود شاخه یی ز جنگل خلق اند

52

نه یاسمین و سنبل گلخانه ی فلان.

53

بیگانه نیست

54

شاعر امروز

55

با دردهای مشترک خلق:

56

او با لبان مردم

57

لبخند می زند،

58

درد و امید مردم را

59

با استخوان خویش

60

پیوند می زند.

61

62

امروز

63

شاعر

64

باید لباس خوب بپوشد

65

کفش تمیز واکس زده باید به پا کند،

66

آن گاه در شلوغ ترین نقطه های شهر

67

موضوع و وزن و قافیه اش را، یکی یکی

68

با دقتی که خاص خود اوست،

69

از بین عابران خیابان جدا کند:

70

« همراه من بیایید، هم شهری عزیز!

71

دنبالتان سه روز تمام است

72

دربه در

73

همه جا سرکشیده ام!»

74

75

« دنبال من؟

76

عجیب است!

77

آقا، مرا شما

78

لابد به جای یک کس دیگر گرفته اید؟»

79

« نه جانم، این محال است:

80

من وزن شعر تازه ی خود را

81

از دور می شناسم»

82

« گفتی چه؟

83

وزن شعر؟»

84

« تامل بکن رفیق...

85

وزن و لغات و قافیه ها را

86

همیشه من

87

در کوچه جسته ام.

88

آحاد شعر من، همه افراد مردمند،

89

از «زندگی» [که بیشتر «مضمون قطعه» است]

90

تا «لفظ» و «وزن» و «قافیه ی شعر»، جمله را

91

من در میان مردم می جویم...

92

این طریق

93

بهتر به شعر، زندگی و روح می دهد...»

94

95

96

97

اکنون

98

هنگام آن رسیده که عابر را

99

شاعر کند مجاب

100

با منطقی که خاصه ی شعر است

101

تا با رضا و رغبت گردن نهد به کار،

102

ورنه، تمام زحمت او، می رود ز دست...

103

104

105

106

خب،

107

حالا که وزن یافته آمد

108

هنگام جست وجوی لغات است:

109

110

هر لغت

111

چندان که بر می آیدش از نام

112

دوشیزه یی ست شوخ و دل آرام...

113

114

باید برای وزن که جسته ست

115

شاعر لغات درخور آن جست وجو کند.

116

این کار، مشکل است و تحمل سوز

117

لیکن

118

گریز

119

نیست:

120

121

آقای وزن و خانم ایشان لغت، اگر

122

همرنگ و هم تراز نباشند، لاجرم

123

محصول زندگانیشان دلپذیر نیست.

124

مثل من و زنم:

125

126

من وزن بودم، او کلمات [آسه های وزن]

127

موضوع شعر نیز

128

پیوند جاودانه ی لب های مهر بود...

129

130

با آن که شادمانه در این شعر می نشست

131

لب خند کودکان ما [این ضربه های شاد]

132

لیکن چه سود! چون کلمات سیاه و سرد

133

احساس شوم مرثیه واری به شعر داد:

134

هم وزن را شکست

135

هم ضربه های شاد را

136

هم شعر بی ثمر شد و مهمل

137

هم خسته کرد بی سببی اوستاد را!

138

139

باری سخن دراز شد

140

وین زخم دردناک را

141

خونابه باز شد...

142

143

144

145

الگوی شعر شاعر امروز

146

گفتیم:

147

زندگی ست!

148

149

از روی زندگی ست که شاعر

150

با آب ورنگ شعر

151

نقشی به روی نقشه ی دیگر

152

تصویر می کند:

153

154

او شعر می نویسد،

155

یعنی

156

او دست می نهد به جراحات شهر پیر

157

158

یعنی

159

160

او قصه می کند

161

به شب

162

از صبح دلپذیر

163

164

او شعر می نویسد،

165

یعنی

166

او دردهای شهر و دیارش را

167

فریاد می کند

168

169

یعنی

170

او با سرود خویش

171

روان های خسته را

172

آباد می کند.

173

174

او شعر می نویسد

175

یعنی

176

او قلب های سرد و تهی مانده را

177

ز شوق

178

سرشار می کند

179

180

یعنی

181

او رو به صبح طالع، چشمان خفته را

182

بیدار می کند.

183

184

او شعر می نویسد

185

یعنی

186

او افتخارنامه ی انسان عصر را

187

تفسیر می کند.

188

189

یعنی

190

او فتح نامه های زمانش را

191

تقریر می کند.

192

193

194

195

این بحث خشک معنی الفاظ خاص نیز

196

در کار شعر نیست...

197

اگر شعر زندگی ست،

198

ما در تک سیاه ترین آیه های آن

199

گرمای آفتابی عشق وامید را

200

احساس می کنیم:

201

202

کیوان

203

سرود زندگی اش را

204

در خون سروده است

205

وارتان

206

غریو زندگی اش را

207

در قالب سکوت،

208

اما، اگرچه قافیه ی زندگی

209

در آن

210

چیزی به غیر ضربه ی کشدار مرگ نیست،

211

در هر دو شعر

212

معنی هر مرگ

213

زند گیست!

214

215

زندان قصر ۱۳۳۳

216

217

© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

متن شعر کپی شد.