سایر · احمد شاملو
حریق سرد
1
وقتی که شعله ی ظلم
2
غنچه ی لب های تو را سوخت
3
چشمان سرد من
4
درهای کور و فروبسته ی شبستان عتیق درد بود.
5
باید می گذاشتند خاکستر فریادمان را بر همه جا بپاشیم
6
باید می گذاشتند غنچه ی قلبمان را بر شاخه های انگشت عشقی بزرگ تر بشکوفانیم
7
باید می گذاشتند سرماهای اندوه من آتش سوزان لبان تو را فرونشاند
8
تا چشمان شعله وار تو قندیل خاموش شبستان مرا برافروزد...
9
10
اما ظلم مشتعل
11
غنچه ی لبانت را سوزاند
12
و چشمان سرد من
13
درهای کور و فروبسته ی شبستان عتیق درد ماند...
14
15
۱۳۳۱
16
17
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو