کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مرثیه ·

مرثیه برای مردگان دیگر

1

۱

2

ارابه ها

3

4

ارابه هایی از آن سوی جهان آمده است.

5

بی غوغای آهن ها

6

که گوش های زمان ما را انباشته است.

7

8

ارابه هایی از آن سوی زمان آمده است.

9

10

11

12

گرسنگان از جای برنخاستند

13

چرا که از بار ارابه ها عطر نان گرم بر نمی خاست؛

14

15

برهنگان از جای برنخاستند

16

چرا که از بار ارابه ها خش خش جامه هایی بر نمی خاست

17

18

زندانیان از جای برنخاستند

19

چرا که محموله ی ارابه ها نه دار بود نه آزادی

20

21

مردگان از جای بر نخاستند

22

چرا که امید نمی رفت فرشتگانی رانندگان ارابه ها باشند.

23

24

ارابه هایی از آن سوی جهان آمده است.

25

بی غوغای آهن ها

26

که گوش های زمان ما را انباشته.

27

28

ارابه هایی از آن سوی زمان آمده اند

29

بی آن که امیدی با خود آورده باشند.

30

31

32

۲

33

دو شبح

34

35

ریشه ها در خاک

36

ریشه ها در آب

37

ریشه ها در فریاد.

38

39

40

41

شب از ارواح سکوت سرشار است

42

و دست هایی که ارواح را می رانند

43

و دست هایی که ارواح را به دور

44

به دوردست

45

می تارانند.

46

47

48

49

دو شبح در ظلمات

50

تا مرزهای خستگی رقصیده اند.

51

52

ما رقصیده ایم

53

ما تا مرزهای خستگی رقصیده ایم.

54

55

دو شبح در ظلمات

56

در رقصی جادویی، خستگی ها را بازنموده اند.

57

58

ما رقصیده ایم

59

ما خستگی ها را بازنموده ایم.

60

61

62

63

شب از ارواح سکوت

64

سرشار است

65

ریشه ها

66

از فریاد و

67

رقص ها

68

از خستگی.

69

70

71

۳

72

جزعشق

73

74

جز عشقی جنون آسا

75

هر چیز این جهان شما جنون آساست

76

77

جز عشق

78

به زنی

79

که من دوست می دارم.

80

81

82

83

چگونه لعنت ها

84

از تقدیس ها

85

لذت انگیزتر آمده است!

86

87

چگونه مرگ

88

شادی بخش تر از زندگی ست!

89

90

چگونه گرسنگی را

91

گرم تر از نان شما

92

می باید پذیرفت!

93

94

95

96

لعنت به شما، که جز عشق جنون آسا

97

همه چیز این جهان شما جنون آساست!

98

99

100

۴

101

اصرار

102

103

خسته

104

شکسته و

105

دل بسته

106

107

من هستم

108

من هستم

109

من هستم

110

111

112

113

از این فریاد

114

تا آن فریاد

115

سکوتی نشسته است.

116

117

لب بسته در دره های سکوت

118

سرگردانم.

119

120

من می دانم

121

من می دانم

122

من می دانم

123

124

125

126

جنبش شاخه یی

127

از جنگلی خبر می دهد

128

و رقص لرزان شمعی ناتوان

129

از سنگینی پابرجای هزاران جار خاموش،

130

131

در خاموشی نشسته ام

132

خسته ام

133

درهم شکسته ام

134

من

135

دل بسته ام.

136

137

138

۵

139

از نفرتی لبریز

140

141

ما نوشتیم و گریستیم

142

ما خنده کنان به رقص برخاستیم

143

ما نعره زنان از سر جان گذشتیم...

144

145

کس را پروای ما نبود.

146

147

در دوردست

148

مردی را به دار آویختند.

149

150

کسی به تماشا سر برنداشت.

151

152

153

154

ما نشستیم و گریستیم

155

ما با فریادی

156

از قالب خود

157

برآمدیم.

158

159

160

۶

161

فریادی و... دیگر هیچ

162

163

فریادی و دیگر هیچ.

164

چرا که امید آنچنان توانا نیست

165

که پا بر سر یاس بتواند نهاد.

166

167

168

169

بر بستر سبزه ها خفته ایم

170

با یقین سنگ

171

بر بستر سبزه ها با عشق پیوند نهاده ایم

172

و با امیدی بی شکست

173

از بستر سبزه ها

174

با عشقی به یقین سنگ برخاسته ایم

175

176

اما یاس آنچنان تواناست

177

که بسترها و سنگ، زمزمه یی بیش نیست.

178

179

فریادی

180

و دیگر

181

هیچ!

182

183

184

۷

185

فریادی ...

186

187

مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده است

188

که به جستجوی فریادی گم شده برخیزم.

189

190

با یاری فانوسی خرد

191

یا بی یاری آن،

192

در هر جای این زمین

193

یا هر کجای این آسمان.

194

195

فریادی که نیم شبی

196

از سر ندانم چه نیاز ناشناخته از جان من برآمد

197

و به آسمان ناپیدا گریخت...

198

199

200

201

ای تمامی دروازه های جهان!

202

مرا به بازیافتن فریاد گم شده ی خویش

203

مددی کنید!

204

205

۲ تیر ۱۳۳۷

206

درمرگ ایمرناگی

207

208

© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

متن شعر کپی شد.