سایر · احمد شاملو
دادخواست
1
از همه سو،
2
از چار جانب،
3
از آن سو که به ظاهر مه صبحگاه را ماند سبک خیز و دم دمی
4
و حتا از آن سوی دیگر که هیچ نیست
5
نه له له تشنه کامی صحرا
6
نه درخت و نه پرده ی وهمی از لعنت خدایان،
7
از چار جانب
8
راه گریز بربسته است.
9
درازای زمان را
10
با پاره ی زنجیر خویش
11
می سنجم
12
و ثقل آفتاب را
13
با گوی سیاه پای بند
14
در دو کفه می نهم
15
و عمر
16
در این تنگنای بی حاصل
17
چه کاهل می گذرد!
18
19
□
20
21
قاضی تقدیر
22
با من ستمی کرده است.
23
به داوری
24
میان ما را که خواهد گرفت؟
25
26
من همه ی خدایان را لعنت کرده ام
27
همچنان که مرا
28
خدایان.
29
و در زندانی که از آن امید گریز نیست
30
بداندیشانه
31
بی گناه بوده ام!
32
33
۱۳۳۶
34
35
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو