کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

میلاد

1

نفس کوچک باد بود و حریر نازک مهتاب بود و فواره و باغ بود

2

و شب نیمه ی چارمین بود که عروس تازه به باغ مهتاب زده فرود آمد از سرا گامزنان

3

اندیشناک از حرارتی تازه که در رگ های کبود پستانش می گذشت

4

و این خود به تب سنگین خاک ماننده بود که لیموی نارس از آن بهره می برد

5

و در چشم هایش که به سبزه و مهتاب می نگریست نگاه شرم بود

6

از احساس عطشی نوشناخت که در تنش می سوخت

7

و این خود عطشی سیری ناپذیر بود چونان ناسیرابی جاودانه ی علف،

8

که سرسبزی صحرا را مایه به دست می دهد

9

و شرمناک خاطره یی لغزان و گریزان و دیربه دست بود از آن چه با تن او رفت؛

10

میان او بیگانه با ماجرا و بیگانه مردی چنان تند، که با راه های تنش آنگونه چالاک یگانه بود

11

و بدانگونه آزمند بر اندام خفته ی او دست می سود

12

و جنبش اش به نسیمی می مانست از بوی علف های آفتاب خورده پر،

13

که پرده های شکوفه را به زیر می افکند تا دانه ی نارس آشکاره شود.

14

15

نفس کوچک باد بود و حریر نازک مهتاب بود

16

و فواره ی باغ بود که با حرکت های بازوهای نازکش بر آبگیر خرد می رقصید

17

و عروس تازه بر پهنه ی چمن بخفت، در شب نیمه ی چارمین

18

و در آن دم، من در برگچه های نو رسته بودم

19

یا در نسیم لغزان

20

و ای بسا که در آب های ژرف

21

و نفس بادی که شکوفه ی کوچک را بر درخت ستبر می جنباند در من ناله می کرد

22

و چشمه های روشن باران در من می گریست

23

24

نفس کوچک باد بود و حریر نازک مهتاب بود و فواره ی باغ بود

25

و عروس تازه که در شب نیمه ی چارمین بر بستر علف های نو رسته خفته بود

26

با آتشی در نهادش، از احساس مردی در کنار خویش بر خود بلرزید

27

و من برگ و برکه نبودم

28

نه باد و نه باران

29

ای روح گیاهی! تن من زندان تو بود

30

و عروس تازه، پیش از آن که لبان پدرم را بر لبان خود احساس کند

31

از روح درخت و باد و برکه بار گرفت، در شب نیمه ی چارمین

32

و من شهری بی برگ وباد را زندان خود کردم

33

بی آنکه خاطره ی باد و برگ از من بگریزد.

34

35

چون زاده شدم چشمانم به دو برگ نارون می مانست،

36

رگانم به ساقه ی نیلوفر، دستانم به پنجه ی افرا

37

و روحی لغزنده به سان باد و برکه، به گونه ی باران

38

و چندان که نارون پیر از غضب رعد به خاک افتاد دردی جانگزا چونان فریاد مرگ در من شکست

39

و من ای طبیعت مشقت آلوده، ای پدر! فرزند تو بودم.

40

۱۶ اردیبهشت ۱۳۳۹

41

42

© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

متن شعر کپی شد.