کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

انگیزه های خاموشی

1

پس آدم، ابوالبشر، به پیرامن خویش نظاره کرد

2

و بر زمین عریان نظاره کرد

3

و به آفتاب که روی درمی پوشید نظاره کرد

4

و در این هنگام، بادهای سرد بر خاک برهنه می جنبید

5

و سایه ها همه جا بر خاک می جنبید

6

و هر چیز دیدنی به هیات سایه یی درآمده در سایه ی عظیم می خلید

7

و روح تاریکی بر قالب خاک منتشر بود

8

و هر چیز بسودنی دستمایه ی وهمی دیگرگونه بود

9

و آدم، ابوالبشر، به جفت خویش درنگریست

10

و او در چشم های جفت خویش نظر کرد که در آن ترس و سایه بود

11

و در خاموشی در او نظر کرد

12

و تاریکی در جان او نشست.

13

14

و این نخستین بار بود، بر زمین و در همه آسمان، که گفتنی سخنی ناگفته ماند

15

16

پس چون هابیل به قفای خویش نظر کرد قابیل را بدید

17

و او را چون رعد آسمان ها خروشان یافت

18

و او را چون آب رودخانه ها پیچان یافت

19

و برادر خون اش را به سان سنگ کوه سرد و سخت یافت

20

و او را دریافت

21

و او را با بداندیشی همراه یافت، چون ماده میشی که نوزادش در قفای اوست

22

و او را چون مرغان نخجیر با چنگال گشوده دید

23

و برادر خون اش را به خون خویش آزمند یافت

24

و هابیل در برادر خون خویش نظر کرد

25

و در چشم او شگفتی و ناباوری بود

26

و در خاموشی به جانب قابیل نظر کرد

27

و آیینه ی مهتاب در جانش با شاخه ی نازک رگ هایش شکست.

28

29

و این خود بار نخستین نبود، بر زمین و در همه ی زمین، که گفتنی سخنی بر لبی ناگفته می ماند.

30

31

و از آن پس، بسیارها گفتنی هست که ناگفته می ماند

32

چون ما تو و من به هنگام دیدار نخستین

33

که نگاه ما به هم درایستاد، و گفتنی ها به خاموشی در نشست

34

و از آن پس چه بسیار گفتنی هست که ناگفته می ماند بر لب آدمیان

35

بدان هنگام که کبوتر آشتی بر بام ایشان می نشیند

36

به هنگام اعتراف و به گاه وصل

37

به هنگام وداع و از آن بیش بدان هنگام که بازمی گردند تا به قفای خویش درنگرند...

38

39

و از آن پس، گفتنی ها، تا ناگفته بماند انگیزه های بسیار یافت.

40

41

۱۵ اسفند ۱۳۳۹

42

43

© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

متن شعر کپی شد.