مرثیه · احمد شاملو
شامگاهی
1
نظر در تو می کنم ای بامداد
2
که با همه ی جمع چه تنها نشسته ای!
3
4
تنها نشسته ام؟
5
نه
6
که تنها فارغ از من و از ما نشسته ام.
7
8
□
9
10
نظر در تو می کنم ای بامداد
11
که چه ویران نشسته ای!
12
13
ویران؟
14
ویران نشسته ام؟
15
آری،
16
و به چشم انداز امیدآباد خویش می نگرم.
17
18
□
19
20
نظر در تو می کنم ای بامداد، که تنها نشسته ای
21
کنار دریچه ی خردت.
22
23
آسمان من
24
آری
25
سخت تنگ چشمانه به قالب آمد.
26
27
□
28
29
نظر در تو می کنم ای بامداد، که انده گنانه نشسته ای
30
کنار دریچه ی خردی که بر آفاق مغربی می گشاید.
31
32
من و خورشید را هنوز
33
امید دیداری هست،
34
هر چند روز من
35
آری
36
به پایان خویش نزدیک می شود.
37
38
□
39
40
نظر در تو می کنم ای بامداد...
41
42
۱۳۴۸
43
44
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو