کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مرثیه ·

و حسرتی

1

(به پاسخ استقبالیه یی)

2

۱

3

نه

4

این برف را

5

دیگر

6

سر بازایستادن نیست،

7

8

برفی که بر ابروی و به موی ما می نشیند

9

تا در آستانه ی آیینه چنان در خویشتن نظر کنیم

10

که به وحشت

11

از بلند فریادوار گداری

12

به اعماق مغاک

13

نظر بردوزی.

14

15

باری

16

مگر آتش قطبی را

17

برافروزی.

18

که برق مهربان نگاهت

19

آفتاب را

20

بر پولاد خنجری می گشاید

21

که می باید

22

به دلیری

23

با درد بلند شبچراغی اش

24

تاب آرم

25

به هنگامی که انعطاف قلب مرا

26

با سختی تیغه ی خویش

27

آزمونی می کند.

28

29

نه

30

تردیدی بر جای بنمانده است

31

مگر قاطعیت وجود تو

32

کز سرانجام خویش

33

به تردیدم می افکند،

34

که تو آن جرعه ی آبی

35

که غلامان

36

به کبوتران می نوشانند

37

از آن پیش تر

38

که خنجر

39

به گلوگاهشان نهند.

40

41

42

۲

43

کجایی؟ بشنو! بشنو!

44

من از آنگونه با خویش به مهرم

45

که بسمل شدن را به جان می پذیرم

46

بس که پاک می خواند این آب پاکیزه که عطشانش مانده ام!

47

بس که آزاد خواهم شد

48

از تکرار هجاهای همهمه

49

در کشاکش این جنگ بی شکوه!

50

51

و پاکیزگی این آب

52

با جان پرعطشم

53

54

کوچ را

55

همسفر خواهد شد.

56

و وجدان های بی رونق و خاموش قاضیان

57

که تنها تصویری از دغدغه ی عدالت بر آن کشیده اند

58

به خود بازم می نهند.

59

60

61

۳

62

منم آری منم

63

که از اینگونه تلخ می گریم

64

که اینک

65

زایش من

66

از پس دردی چهل ساله

67

در نگرانی این نیمروز تفته

68

در دامان تو که اطمینان است و پذیرش است

69

که نوازش است و بخشش است.

70

71

در نگرانی این لحظه ی یاس،

72

که سایه ها دراز می شوند

73

و شب با قدم های کوتاه

74

دره را می انبارد.

75

76

ای کاش که دست تو پذیرش نبود

77

نوازش نبود و

78

بخشش نبود

79

که این

80

همه

81

پیروزی حسرت است،

82

بازآمدن همه بینایی هاست

83

به هنگامی که

84

آفتاب

85

سفر را

86

جاودانه

87

بار بسته است

88

و دیری نخواهد گذشت

89

که چشم انداز

90

خاطره یی خواهد شد

91

و حسرتی

92

و دریغی.

93

94

که در این قفس جانوری هست

95

از نوازش دستانت برانگیخته،

96

که از حرکت آرام این سیاه جامه مسافر

97

به خشمی حیوانی می خروشد.

98

99

100

۴

101

با خشم و جدل زیستم.

102

و به هنگامی که قاضیان

103

اثبات آن را که در عدالت ایشان شایبه ی اشتباه نیست

104

انسانیت را محکوم می کردند

105

و امیران

106

نمایش قدرت را

107

شمشیر بر گردن محکوم می زدند،

108

محتضر را

109

سر بر زانوی خویش نهادم.

110

111

و به هنگامی که همگنان من

112

عشق را

113

در رویای زیستن

114

اصرار می کردند

115

116

من ایستاده بودم

117

تا زمان

118

لنگ لنگان

119

از برابرم بگذرد،

120

و اکنون

121

در آستانه ی ظلمت

122

زمان به ریشخند ایستاده است

123

تا منش از برابر بگذرم

124

و در سیاهی فروشوم

125

به دریغ و حسرت چشم بر قفا دوخته

126

آنجا که تو ایستاده ای.

127

128

129

۵

130

من درد بوده ام همه

131

من درد بوده ام.

132

گفتی پوست واره یی

133

استوار به دردی،

134

135

چونان طبل

136

خالی و فریادگر

137

[درون مرا

138

که خراشید

139

140

تام

141

تام از درد

142

بینبارد؟]

143

144

و هر اندامم از شکنجه ی فسفرین درد

145

مشخص بود.

146

در تمامت بیداری خویش

147

هر نماد و نمود را

148

با احساس عمیق درد

149

دریافتم.

150

151

عشق آمد و دردم از جان گریخت

152

خود در آن دم که به خواب می رفتم.

153

آغاز از پایان آغاز شد.

154

155

تقدیر من است این همه، یا سرنوشت توست

156

یا لعنتی ست جاودانه؟

157

که این فروکش درد

158

خود انگیزه ی دردی دیگر بود؛

159

که هنگامی به آزادی عشق اعتراف می کردی

160

که جنازه ی محبوس را

161

از زندان می بردند.

162

163

نگاه کن، ای!

164

نگاه کن

165

که چگونه

166

فریاد خشم من از نگاهم شعله می کشد

167

چنان که پنداری

168

تندیسی عظیم

169

با ریه های پولادین خویش

170

نفس می کشد.

171

172

از کجا آمده ای

173

ای که می باید

174

اکنونت را

175

این چنین

176

به دردی تاریک کننده

177

غرقه کنی!

178

از کجا آمده ای؟

179

180

و ملال در من جمع می آید

181

و کینه یی دم افزون

182

به شمار حلقه های زنجیرم،

183

چون آب ها

184

راکد و تیره

185

که در ماندابی.

186

187

188

۶

189

نفس خشم آگین مرا

190

تند و بریده

191

در آغوش می فشاری

192

و من احساس می کنم که رها می شوم

193

و عشق

194

مرگ رهایی بخش مرا

195

از تمامی تلخی ها

196

می آکند.

197

198

بهشت من جنگل شوکران هاست

199

و شهادت مرا پایانی نیست.

200

201

۱۰ تیرماه ۱۳۴۷

202

203

© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

متن شعر کپی شد.