سایر · احمد شاملو
سرود قدیمی قحطسالی
1
برای جواد مجابی
2
3
سال بی باران
4
جل پاره یی ست نان
5
به رنگ بی حرمت دل زدگی
6
به طعم دشنامی دشخوار و
7
به بوی تقلب.
8
9
ترجیح می دهی که نبویی نچشی،
10
ببینی که گرسنه به بالین سر نهادن
11
گواراتر از فرو دادن آن ناگوار است.
12
13
□
14
15
سال بی باران
16
آب
17
نومیدی ست.
18
شرافت عطش است و
19
تشریف پلیدی
20
توجیه تیمم.
21
به جد می گویی: «خوشا عطشان مردن،
22
که لب تر کردن از این
23
گردن نهادن به خفت تسلیم است.»
24
25
تشنه را گرچه از آب ناگزیر است و گشنه را از نان،
26
سیر گشنگی ام سیراب عطش
27
گر آب این است و نان است آن!
28
29
۱۶ اردیبهشت ۱۳۶۷
30
31
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو