ترانه · احمد شاملو
ترانه ی اندوهبار سه حماسه
1
برای عمران صلاحی
2
3
« مرگ را پروای آن نیست
4
که به انگیزه یی اندیشد.»
5
6
اینو یکی می گف
7
که سر پیچ خیابون وایساده بود.
8
9
« زندگی را فرصتی آنقدر نیست
10
که در آیینه به قدمت خویش بنگرد
11
یا از لبخنده و اشک
12
یکی را سنجیده گزین کند.»
13
14
اینو یکی می گف
15
که سر سه راهی وایساده بود.
16
17
« عشق را مجالی نیست
18
حتا آنقدر که بگوید
19
برای چه دوستت می دارد.»
20
21
والاهه اینم یکی دیگه می گف:
22
سرو لرزونی که
23
راست
24
وسط چارراه هر ور باد
25
وایساده بود.
26
27
۱۶ اردیبهشت ۱۳۶۷
28
29
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو