کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

قصه ی مردی که لب نداشت

1

یه مردی بود حسین قلی

2

چشاش سیا لپاش گلی

3

غصه و قرض و تب نداشت

4

اما واسه خنده لب نداشت.

5

6

خنده ی بی لب کی دیده؟

7

مهتاب بی شب کی دیده؟

8

لب که نباشه خنده نیس

9

پر نباشه پرنده نیس.

10

11

12

13

شبای دراز بی سحر

14

حسین قلی نشس پکر

15

تو رختخوابش دمرو

16

تا بوق سگ اوهو اوهو.

17

تموم دنیا جم شدن

18

هی راس شدن هی خم شدن

19

فرمایشا طبق طبق

20

همگی به دورش وق و وق

21

بستن به نافش چپ و راس

22

جوشونده ی ملاپیناس

23

دم اش دادن جوون و پیر

24

نصیحتای بی نظیر:

25

26

« حسین قلی غصه خورک

27

خنده نداری به درک!

28

خنده که شادی نمی شه

29

عیش دومادی نمی شه.

30

خنده ی لب پشک خره

31

خنده ی دل تاج سره،

32

خنده ی لب خاک و گله

33

خنده ی اصلی به دله...»

34

35

حیف که وقتی خوابه دل

36

وز هوسی خرابه دل،

37

وقتی که هوای دل پسه

38

اسیر چنگ هوسه،

39

دلسوزی از قصه جداس

40

هرچی بگی باد هواس!

41

42

43

44

حسین قلی با اشک و آه

45

رف دم باغچه لب چاه

46

گف: « ننه چاه، هلاکتم

47

مرده ی خلق پاکتم!

48

حسرت جونم ر دیدی

49

لبتو امونت نمیدی؟

50

لبتو بده خنده کنم

51

یه عیش پاینده کنم.»

52

53

ننه چاهه گف: « حسین قلی

54

یاوه نگو، مگه تو خلی؟

55

اگه لبمو بدم به تو

56

صبح، چه امونت چه گرو،

57

واسه یی که لب تر بکنن

58

چی چی تو سماور بکنن؟

59

«ضو» بگیرن «رت» بگیرن

60

وضو بی طاهارت بگیرن؟

61

ظهر که می باس آب بکشن

62

بالای باهارخواب بکشن،

63

یا شب میان آب ببرن

64

سبو ر به سرداب ببرن،

65

66

سطلو که بالا کشیدن

67

لب چاهو این جا ندیدن

68

کجا بذارن که جا باشه

69

لایق سطل ما باشه؟»

70

71

دید که نه وال لا، حق می گه

72

گرچه یه خورده لق می گه.

73

74

75

76

حسین قلی با اشک و آ

77

رف لب حوض ماهیا

78

گف: « باباحوض ترتری

79

به آرزوم راه می بری؟

80

میدی که امانت ببرم

81

راهی به حاجت ببرم

82

لب تو رو مرد و مردونه

83

با خودم یه ساعت ببرم؟»

84

85

حوض بابا غصه دار شد

86

غم به دلش هوار شد

87

گف: « ببه جان، بگم چی

88

اگر نخوام که همچی

89

نشکنه قلب نازت

90

غم نکنه درازت:

91

حوض که لبش نباشه

92

اوضاش به هم می پاشه

93

آبش می ره تو پی گا

94

به کل می رمبه از جا.»

95

96

دید که نه وال لا، حقه

97

فوقش یه خورده لقه.

98

99

100

101

حسین قلی اوهون اوهون

102

رف تو حیاط، به پشت بون

103

گف: « بیا و ثواب بکن

104

یه خیر بی حساب بکن:

105

آباد شه خونمونت

106

سالم بمونه جونت!

107

با خلق بی بائونه ت

108

لبتو بده امونت

109

باش یه شیکم بخندم

110

غصه ر بار ببندم

111

نشاط یامف بکنم

112

کفش غمو چن ساعتی

113

جلو پاهاش جف بکنم.»

114

115

بون به صدا دراومد

116

به اشک و آ دراومد:

117

« حسین قلی، فدات شم،

118

وصله ی کفش پات شم

119

می بینی چی کردی با ما

120

که خجلتیم سراپا؟

121

اگه لب من نباشه

122

جا نودونی م کجا شه؟

123

بارون که شرشرو شه

124

تو مخ دیفار فرو شه

125

دیفار که نم کشینه

126

یه هو از پا نشینه،

127

هر بابایی میدونه

128

خونه که رو پاش نمونه

129

کار بونشم خرابه

130

پلش اون ور آبه.

131

دیگه چه بونی چه کشکی؟

132

آب که نبود چه مشکی؟»

133

134

دید که نه وال لا، حق می گه

135

فوقش یه خورده لق می گه.

136

137

138

139

حسین قلی، زار و زبون

140

ویله زنون گریه کنون

141

لبش نبود خنده می خواس

142

شادی پاینده می خواس.

143

144

پاشد و به بازارچه دوید

145

سفره و دستارچه خرید

146

مچ پیچ و کولبار و سبد

147

سبوچه و لولنگ و نمد

148

دوید این سر بازار

149

دوید اون سر بازار

150

اول خدا ر یاد کرد

151

سه تا سکه جدا کرد

152

آجیل کارگشا گرفت

153

از هم دیگه سوا گرفت

154

که حاجتش روا بشه

155

گره ش ایشال لا وابشه

156

بعد سر کیسه واکرد

157

سکه ها رو جدا کرد

158

عرض به حضور سرورم

159

چی بخرم چی چی نخرم:

160

خرید انواع چیزا

161

کیشمیشا و مویزا،

162

163

تا نخوری ندانی

164

حلوای تن تنانی،

165

لواشک و مشغولاتی

166

آجیلای قاتی پاتی

167

ارده و پادرازی

168

پنیر لقمه قاضی،

169

170

خانمایی که شومایین

171

آقایونی که شومایین:

172

با هف عصای شیش منی

173

با هف تا کفش آهنی

174

تو دشت نه آب نه علف

175

راهشو کشید و رفت و رف

176

هر جا نگاش کشیده شد

177

هیچ چی جز این دیده نشد:

178

خشکه کلوخ و خار و خس

179

تپه و کوه لخت و بس:

180

قطار کوهای کبود

181

مث شترای تشنه بود

182

پستون خشک تپه ها

183

مث پیره زن وخت دعا.

184

185

« حسین قلی غصه خورک

186

خنده نداشتی به درک!

187

خوشی بیخ دندونت نبود

188

راه بیابونت چی بود؟

189

190

راه دراز بی حیا

191

روز راه بیا شب راه بیا

192

هف روز و شب بکوب بکوب

193

نه صب خوابیدی نه غروب

194

سفره ی بی نونو ببین

195

دشت و بیابونو ببین:

196

کوزه ی خشکت سر راه

197

چشم سیات حلقه ی چاه

198

خوبه که امیدت به خداس

199

وگرنه لاشخور تو هواس!»

200

201

202

203

حسین قلی، تلوخورون

204

گشنه و تشنه نصبه جون

205

خسه خسه پا می کشید

206

تا به لب دریا رسید.

207

از همه چی وامونده بود

208

فقط م یه دریا مونده بود.

209

210

« ببین، دریای لم لم

211

فدای هیکلت شم

212

نمی شه عزتت کم

213

از اون لب درازوت

214

درازتر از دو بازوت

215

یه چیزی خیر ما کن

216

حسرت ما دوا کن:

217

لبی بده امونت

218

دعا کنیم به جونت.»

219

220

« دلت خوشه حسین قلی

221

سر پا نشسته چوتولی.

222

فدای موی بورت!

223

کو عقلت کو شعورت؟

224

ضررای کارو جم بزن

225

بساط ما رو هم نزن!

226

مچده و مناره ش

227

یه دریاس و کناره ش.

228

لبشو بدم، کو ساحلش؟

229

کو جیگرکی ش کو جاهلش؟

230

کو سایبونش کو مشتریش؟

231

کو فوفولش و کو نازپری ش؟

232

کو نازفروش و نازخرش؟

233

کو عشوه یی ش کو چش چرش؟»

234

235

236

237

حسین قلی، حسرت به دل

238

یه پاش رو خاک یه پاش تو گل

239

دساش از پاهاش درازترک

240

برگشت خونه ش به حال سگ.

241

دید سر کوچه راه به راه

242

باغچه و حوض و بوم و چاه

243

هرته زنون ریسه می رن

244

می خونن و بشکن می زنن:

245

246

« آی خنده خنده خنده

247

رسیدی به عرض بنده؟

248

دشت و هامونو دیدی؟

249

زمین و زمونو دیدی؟

250

انار گلگون می خندید؟

251

پسه ی خندون می خندید؟

252

خنده زدن لب نمی خواد

253

داریه و دمبک نمی خواد:

254

یه دل می خواد که شاد باشه

255

از بند غم آزاد باشه

256

یه بر عروس غصه ر

257

به تئنایی دوماد باشه!

258

حسین قلی!

259

حسین قلی!

260

حسین قلی حسین قلی حسین قلی!»

261

262

تابستان ۱۳۳۸

263

264

© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

متن شعر کپی شد.