سایر · احمد شاملو
نخستین که در جهان دیدم...
1
به دکتر جهانگیر رافت
2
3
نخستین که در جهان دیدم
4
از شادی غریو بر کشیدم:
5
«منم، آه
6
آن معجزت نهایی
7
بر سیاره ی کوچک آب و گیاه!»
8
9
آنگاه که در جهان زیستم
10
از شگفتی بر خود تپیدم:
11
میراث خوار آن سفاهت ناباور بودن
12
که به چشم و به گوش می دیدم و می شنیدم!
13
14
چندان که در پیرامن خویشتن دیدم
15
به ناباوری گریه در گلو شکسته بودم:
16
بنگر چه درشتناک تیغ بر سر من آخته
17
آن که باور بی دریغ در او بسته بودم.
18
اکنون که سراچه ی اعجاز پس پشت می گذارم
19
بجز آه حسرتی با من نیست:
20
تبری غرقه ی خون
21
بر سکوی باور بی یقین و
22
باریکه ی خونی که از بلندای یقین جاریست.
23
24
۱۲ اسفند ۱۳۷۷
25
26
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو