سایر · سهراب سپهری
_
1
رویا زدگی شکست : پهنه به سایه فرو بود.
2
زمان پرپر می شد.
3
از باغ دیرین ، عطری به چشم تو می نشست.
4
کنار مکان بودیم. شبنم دیگر سپیده همی بارید.
5
کاسه فضا شکست. در سایه - باران گریستم، و از چشمه غم بر آمدم.
6
آلایش روانم رفته بود. جهان دیگر شده بودم.
7
در شادی لرزیدم ، و آن سو را به درودی لرزاندم.
8
لبخند در سایه روان بود . آتش سایه ها در من گرفت : گرداب آتش شدم.
9
فرجامی خوش بود: اندیشه نبود.
10
خورشید را ریشه کن دیدم.
11
و دروگر نور را ، در تبی شیرین ، با لبی فرو بسته ستودم.