کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

آوای گیاه

1

از شب ریشه سر چشمه گرفتم ، و به گرداب آفتاب ریختم.

2

بی پروا بودم : دریچه ام را به سنگ گشودم.

3

مغاک جنبش را زیستم.

4

هشیاری ام شب را نشکافت، روشنی ام روشن نکرد:

5

من ترا زیستم، شتاب دور دست!

6

رها کردم، تا ریزش نور ، شب را بر رفتارم بلغزاند.

7

بیداری ام سر بسته ماند : من خابگرد راه تماشا بودم.

8

و همیشه کسی از باغ آمد ، و مرا نوبر وحشت هدیه کرد.

9

و همیشه خوشه چینی از راهم گذشت ، و کنار من خوشه راز از دستش لغزید.

10

و همیشه من ماندم و تاریک بزرگ ، من ماندم و همهمه آفتاب.

11

و از سفر آفتاب، سرشار از تاریکی نور آمده ام:

12

سایه تر شده ام

13

وسایه وار بر لب روشنی ایستاده ام.

14

شب می شکافد ، لبخند می شکفد، زمین بیدار می شود.

15

صبح از سفال آسمان می تراود.

16

و شاخه شبانه اندیشه من بر پرتگاه زمان خم می شود.

متن شعر کپی شد.