سایر · سهراب سپهری
شب هم آهنگی
1
لب ها می لرزند. شب می تپد.جنگل نفس می کشد.
2
پروای چه داری، مرا در شب بازوانت سفر ده.
3
انگشتان شبانه ات را می فشارم ، و باد شقایق دور دست را پرپر می کند.
4
به سقف جنگل می نگری: ستارگان در خیسی چشمانت می دوند.
5
بی اشک ، چشمان تو نا تمام است، و نمناکی جنگل نارساست.
6
دستانت را می گشایی ، گره تاریکی می گشاید.
7
لبخند می زنی ، رشته رمز می لرزد.
8
می نگری ، رسایی چهره ات حیران می کند.
9
بیا با جاده پیوستگی برویم.
10
خزندگان در خوابند. دروازه ابدیت باز است.آفتابی شویم.
11
چشمان را بسپاریم ، که مهتاب آشنایی فرود آمد.
12
لبان را گم کنیم، که صدا نا بهنگام است.
13
در خواب درختان نوشیده شویم ، که شکوه روییدن در ما می گذرد.
14
باد می شکند ، شب راکد می ماند. جنگل از تپش می افتد.
15
جوشش اشک هم آهنگی را می شنویم ، و شیره گیاهان به سوی ابدیت می رود.