سایر · سهراب سپهری
غبار لبخند
1
می تراوید آفتاب از بوته ها.
2
دیدمش در دشت های نم زده
3
مست اندوه تماشا ، یار باد،
4
مویش افشان ، گونه اش شبنم زده.
5
لاله ای دیدیم - لبخندی به دشت-
6
پرتویی در آب روشن ریخته.
7
او صدا را در شیار باد ریخت:
8
جلوه اش با بوی خنک آمیخته.
9
رود، تابان بود و او موج صدا:
10
خیره شد چشمان ما در رود وهم.
11
پرده روشن بود ، او تاریک خواند:
12
طرح ها در دست دارد دود وهم.
13
چشم من بر پیکرش افتاد ، گفت:
14
آفت پژمردگی نزدیک او.
15
دشت: دریای تپش، آهنگ ، نور.
16
سایه می زد خنده تاریک او.