سایر · سهراب سپهری
میوه تاریک
1
باغ باران خورده می نوشید نور .
2
لرزشی در سبزه های تر دوید:
3
او به باغ آمد ، درونش تابناک ،
4
سایه اش در زیر و بم ها ناپدید.
5
شاخه خم می شد به راهش مست بار ،
6
او فراتر از جهان برگ و بر.
7
باغ ، سرشار از تراوش های سبز،
8
او ، درونش سبز تر ، سرشارتر.
9
در سر راهش درختی جان گرفت
10
میوه اش همزاد همرنگ هراس.
11
پرتویی افتاد در پنهان او :
12
دیده بود آن را به خوابی ناشناس.
13
در جنون چیدن از خود دور شد.
14
دست او لرزید ، ترسید از درخت.
15
شور چیدن ترس را از ریشه کند:
16
دست آمد ، میوه را چید از درخت.