سایر · سهراب سپهری
گردش سایه ها
1
انجیر کهن سر زندگی اش را می گسترد.
2
زمین باران را صدا می زند.
3
گردش ماهی آب را می شیارد.
4
باد می گذرد. چلچله می چرخد. و نگاه من گم می شود.
5
ماهی زنجیری آب است ، و من زنجیری رنج.
6
نگاهت خاک شدنی ، لبخندت پلاسیدنیست.
7
سایه را بر تو افکندم تا بت من شوی.
8
نزدیک تو می آیم ، بوی بیابان می شنوم: به تو می رسم ، تنها می شوم.
9
کنار تو تنهاتر شدم . از تو تا اوج تو ، زندگی من گسترده است .
10
از من تا من ، تو گسترده ای.
11
با تو برخوردم، به راز پرستش پیوستم.
12
از تو براه افتادم ، به جلوه رنج رسیدم.
13
و با این همه ای شفاف !
14
مرا راهی از تو بدر نیست.
15
زمین باران را صدا می زند ، من تو را.
16
پیکرت زنجیری دستانم می سازم،
17
تا زمان را زندانی کنم.
18
باد می دود ، و خاکستر تلاشم را می برد .
19
چلچله می چرخد. گردش ماهی آب را می شیارد. فواره می جهد :
20
لحظه من پر می شود.