کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

صدای پای آب، نثار شبهای خاموش مادرم

1

اهل کاشانم.

2

روزگارم بد نیست.

3

تکه نانی دارم ، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.

4

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت.

5

دوستانی ، بهتر از آب روان.

6

و خدایی که در این نزدیکی است:

7

لای این شب بوها، پای آن کاج بلند.

8

روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.

9

من مسلمانم.

10

قبله ام یک گل سرخ.

11

جانمازم چشمه، مهرم نور.

12

دشت سجاده من.

13

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.

14

در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف.

15

سنگ از پشت نمازم پیداست:

16

همه ذرات نمازم متبلور شده است.

17

من نمازم را وقتی می خوانم

18

که اذانش را باد ، گفته باد سر گلدسته سرو.

19

من نمازم را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم،

20

پی قد قامت موج.

21

کعبه ام بر لب آب ،

22

کعبه ام زیر اقاقی هاست.

23

کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر.

24

حجر الاسود من روشنی باغچه است.

25

اهل کاشانم.

26

پیشه ام نقاشی است:

27

گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ ، می فروشم به شما

28

تا به آواز شقایق که در آن زندانی است

29

دل تنهایی تان تازه شود.

30

چه خیالی ، چه خیالی ، ... می دانم

31

پرده ام بی جان است.

32

خوب می دانم ، حوض نقاشی من بی ماهی است.

33

اهل کاشانم

34

نسبم شاید برسد

35

به گیاهی در هند، به سفالینه ای از خاک سیلک.

36

نسبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد.

37

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف،

38

پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی ،

39

پدرم پشت زمان ها مرده است.

40

پدرم وقتی مرد. آسمان آبی بود،

41

مادرم بی خبر از خواب پرید، خواهرم زیبا شد.

42

پدرم وقتی مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند.

43

مرد بقال از من پرسید : چند من خربزه می خواهی ؟

44

من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند؟

45

پدرم نقاشی می کرد.

46

تار هم می ساخت، تار هم می زد.

47

خط خوبی هم داشت.

48

باغ ما در طرف سایه دانایی بود.

49

باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه،

50

باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آینه بود.

51

باغ ما شاید ، قوسی از دایره سبز سعادت بود.

52

میوه کال خدا را آن روز ، می جویدم در خواب.

53

آب بی فلسفه می خوردم.

54

توت بی دانش می چیدم.

55

تا اناری ترکی برمیداشت، دست فواره خواهش می شد.

56

تا چلویی می خواند، سینه از ذوق شنیدن می سوخت.

57

گاه تنهایی، صورتش را به پس پنجره می چسبانید.

58

شوق می آمد، دست در گردن حس می انداخت.

59

فکر ،بازی می کرد.

60

زندگی چیزی بود ، مثل یک بارش عید، یک چنار پر سار.

61

زندگی در آن وقت ، صفی از نور و عروسک بود،

62

یک بغل آزادی بود.

63

زندگی در آن وقت ، حوض موسیقی بود.

64

طفل ، پاورچین پاورچین، دور شد کم کم در کوچه سنجاقک ها.

65

بار خود را بستم ، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون دلم از غربت سنجاقک پر.

66

من به مهمانی دنیا رفتم:

67

من به دشت اندوه،

68

من به باغ عرفان،

69

من به ایوان چراغانی دانش رفتم.

70

رفتم از پله مذهب بالا.

71

تا ته کوچه شک ،

72

تا هوای خنک استغنا،

73

تا شب خیس محبت رفتم.

74

من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق.

75

رفتم، رفتم تا زن،

76

تا چراغ لذت،

77

تا سکوت خواهش،

78

تا صدای پر تنهایی.

79

چیزهایی دیدم در روی زمین:

80

کودکی دیم، ماه را بو می کرد.

81

قفسی بی در دیدم که در آن، روشنی پرپر می زد.

82

نردبانی که از آن ، عشق می رفت به بام ملکوت.

83

من زنی را دیدم ، نور در هاون می کوفت.

84

ظهر در سفره آنان نان بود ، سبزی بود، دوری شبنم بود، کاسه داغ محبت بود.

85

من گدایی دیدم، در به در می رفت آواز چکاوک می خواست و سپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز.

86

بره ای دیدم ، بادبادک می خورد.

87

من الاغی دیدم، ینجه را می فهمید.

88

در چراگاه نصیحت گاوی دیدم سیر.

89

شاعری دیدم هنگام خطاب، به گل سوسن می گفت: شما

90

من کتابی دیدم ، واژه هایش همه از جنس بلور.

91

کاغذی دیدم ، از جنس بهار،

92

موزه ای دیدم دور از سبزه،

93

مسجدی دور از آب.

94

سر بالین فقهی نومید، کوزه ای دیدم لبریز سوال.

95

قاطری دیدم بارش انشا

96

اشتری دیدم بارش سبد خالی پند و امثال.

97

عارفی دیدم بارش تننا ها یا هو.

98

من قطاری دیدم ، روشنایی می برد.

99

من قطاری دیدم ، فقه می برد و چه سنگین می رفت .

100

من قطاری دیدم، که سیاست می برد ( و چه خالی می رفت.)

101

من قطاری دیدم، تخم نیلوفر و آواز قناری می برد.

102

و هواپیمایی، که در آن اوج هزاران پایی

103

خاک از شیشه آن پیدا بود:

104

کاکل پوپک ،

105

خال های پر پروانه،

106

عکس غوکی در حوض

107

و عبور مگس از کوچه تنهایی.

108

خواهش روشن یک گنجشک، وقتی از روی چناری به زمین می آید.

109

و بلوغ خورشید.

110

و هم آغوشی زیبای عروسک با صبح.

111

پله هایی که به گلخانه شهوت می رفت.

112

پله هایی که به سردابه الکل می رفت.

113

پله هایی که به قانون فساد گل سرخ

114

و به ادراک ریاضی حیات،

115

پله هایی که به بام اشراق،

116

پله هایی که به سکوی تجلی می رفت.

117

مادرم آن پایین

118

استکان ها را در خاطره شط می شست.

119

شهر پیدا بود:

120

رویش هندسی سیمان ، آهن ، سنگ.

121

سقف بی کفتر صدها اتوبوس.

122

گل فروشی گل هایش را می کرد حراج.

123

در میان دو درخت گل یاس ، شاعری تابی می بست.

124

پسری سنگ به دیوار دبستان می زد.

125

کودکی هسته زردآلو را ، روی سجاده بیرنگ پدر تف می کرد.

126

و بزی از خزر نقشه جغرافی ، آب می خورد.

127

بند رختی پیدا بود : سینه بندی بی تاب.

128

چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب،

129

اسب در حسرت خوابیدن گاری چی ،

130

مرد گاری چی در حسرت مرگ.

131

عشق پیدا بود ، موج پیدا بود.

132

برف پیدا بود ، دوستی پیدا بود.

133

کلمه پیدا بود.

134

آب پیدا بود ، عکس اشیا در آب.

135

سایه گاه خنک یاخته ها در تف خون.

136

سمت مرطوب حیات.

137

شرق اندوه نهاد بشری.

138

فصل ول گردی در کوچه زن.

139

بوی تنهایی در کوچه فصل.

140

دست تابستان یک بادبزن پیدا بود.

141

سفر دانه به گل .

142

سفر پیچک این خانه به آن خانه.

143

سفر ماه به حوض.

144

فوران گل حسرت از خاک.

145

ریزش تاک جوان از دیوار.

146

بارش شبنم روی پل خواب.

147

پرش شادی از خندق مرگ.

148

گذر حادثه از پشت کلام.

149

جنگ یک روزنه با خواهش نور.

150

جنگ یک پله با پای بلند خورشید.

151

جنگ تنهایی با یک آواز:

152

جنگ زیبایی گلابی ها با خالی یک زنبیل.

153

جنگ خونین انار و دندان.

154

جنگ نازی ها با ساقه ناز.

155

جنگ طوطی و فصاحت با هم.

156

جنگ پیشانی با سردی مهر.

157

حمله کاشی مسجد به سجود.

158

حمله باد به معراج حباب صابون.

159

حمله لشگر پروانه به برنامه دفع آفات.

160

حمله دسته سنجاقک، به صف کارگر لوله کشی.

161

حمله هنگ سیاه قلم نی به حروف سربی.

162

حمله واژه به فک شاعر.

163

فتح یک قرن به دست یک شعر.

164

فتح یک باغ به دست یک سار.

165

فتح یک کوچه به دست دو سلام.

166

فتح یک شهر به دست سه چهار اسب سواری چوبی.

167

فتح یک عید به دست دو عروسک ، یک توپ.

168

قتل یک جغجغه روی تشک بعد از ظهر.

169

قتل یک قصه سر کوچه خواب .

170

قتل یک غصه به دستور سرود.

171

قتل یک مهتاب به فرمان نئون.

172

قتل یک بید به دست دولت.

173

قتل یک شاعر افسرده به دست گل یخ.

174

همه روی زمین پیدا بود:

175

نظم در کوچه یونان می رفت.

176

جغد در باغ معلق می خواند.

177

باد در گردنه خیبر ، بافه ای از خس تاریخ به خاور می راند.

178

روی دریاچه آرام نگین ، قایقی گل می برد.

179

در بنارس سر هر کرچه چراغی ابدی روشن بود.

180

مردمان را دیدم.

181

شهرها را دیدم.

182

دشت ها را، کوه ها را دیدم.

183

آب را دیدم ، خاک را دیدم.

184

نور و ظلمت را دیدم.

185

و گیاهان را در نور، و گیاهان را در ظلمت دیدم.

186

جانور را در نور ، جانور را در ظلمت دیدم.

187

و بشر را در نور ، و بشر را در ظلمت دیدم.

188

اهل کاشانم، اما

189

شهر من کاشان نیست.

190

شهر من گم شده است.

191

من با تاب ، من با تب

192

خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام.

193

من در این خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم.

194

من صدای نفس باغچه را می شنوم.

195

و صدای ظلمت را ، وقتی از برگی می ریزد.

196

و صدای ، سرفه روشنی از پشت درخت،

197

عطسه آب از هر رخنه سنگ ،

198

چکچک چلچله از سقف بهار.

199

و صدای صاف ، باز و بسته شدن پنجره تنهایی.

200

و صدای پاک ، پوست انداختن مبهم عشق،

201

متراکم شدن ذوق پریدن در بال

202

و ترک خوردن خودداری روح.

203

من صدای قدم خواهش را می شنوم

204

و صدای ، پای قانونی خون را در رگ،

205

ضربان سحر چاه کبوترها،

206

تپش قلب شب آدینه،

207

جریان گل میخک در فکر،

208

شیهه پاک حقیقت از دور.

209

من صدای وزش ماده را می شنوم

210

و صدای ، کفش ایمان را در کوچه شوق.

211

و صدای باران را، روی پلک تر عشق،

212

روی موسیقی غمناک بلوغ،

213

روی آواز انارستان ها.

214

و صدای متلاشی شدن شیشه شادی در شب،

215

پاره پاره شدن کاغذ زیبایی،

216

پر و خالی شدن کاسه غربت از باد.

217

من به آغاز زمین نزدیکم.

218

نبض گل ها را می گیرم.

219

آشنا هستم با ، سرنوشت تر آب، عادت سبز درخت.

220

روح من در جهت تازه اشیا جاری است .

221

روح من کم سال است.

222

روح من گاهی از شوق ، سرفه اش می گیرد.

223

روح من بیکار است:

224

قطره های باران را، درز آجرها را، می شمارد.

225

روح من گاهی ، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

226

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن.

227

من ندیدن بیدی، سایه اش را بفروشد به زمین.

228

رایگان می بخشد، نارون شاخه خود را به کلاغ.

229

هر کجا برگی هست ، شور من می شکفد.

230

بوته خشخاشی، شست و شو داده مرا در سیلان بودن.

231

مثل بال حشره وزن سحر را می دانم.

232

مثل یک گلدان ، می دهم گوش به موسیقی روییدن.

233

مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن دارم.

234

مثل یک میکده در مرز کسالت هستم.

235

مثل یک ساختمان لب دریا نگرانم به کشش های بلند ابدی.

236

تا بخواهی خورشید ، تا بخواهی پیوند، تا بخواهی تکثیر.

237

من به سیبی خوشنودم

238

و به بوییدن یک بوته بابونه.

239

من به یک آینه، یک بستگی پاک قناعت دارم.

240

من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد.

241

و نمی خندم اگر فلسفه ای ، ماه را نصف کند.

242

من صدای پر بلدرچین را ، می شناسم،

243

رنگ های شکم هوبره را ، اثر پای بز کوهی را.

244

خوب می دانم ریواس کجا می روید،

245

سار کی می آید، کبک کی می خواند، باز کی می میرد،

246

ماه در خواب بیابان چیست ،

247

مرگ در ساقه خواهش

248

و تمشک لذت ، زیر دندان هم آغوشی.

249

زندگی رسم خوشایندی است.

250

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،

251

پرشی دارد اندازه عشق.

252

زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.

253

زندگی جذبه دستی است که می چیند.

254

زندگی نوبر انجیر سیاه ، که در دهان گس تابستان است.

255

زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره.

256

زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.

257

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.

258

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.

259

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.

260

خبر رفتن موشک به فضا،

261

لمس تنهایی ماه، فکر بوییدن گل در کره ای دیگر.

262

زندگی شستن یک بشقاب است.

263

زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است.

264

زندگی مجذور آینه است.

265

زندگی گل به توان ابدیت،

266

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما،

267

زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست.

268

هر کجا هستم ، باشم،

269

آسمان مال من است.

270

پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.

271

چه اهمیت دارد

272

گاه اگر می رویند

273

قارچهای غربت؟

274

من نمی دانم

275

که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.

276

و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.

277

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.

278

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

279

واژه ها را باید شست .

280

واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.

281

چترها را باید بست.

282

زیر باران باید رفت.

283

فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.

284

با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.

285

دوست را، زیر باران باید دید.

286

عشق را، زیر باران باید جست.

287

زیر باران باید با زن خوابید.

288

زیر باران باید بازی کرد.

289

زیر باید باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت

290

زندگی تر شدن پی در پی ،

291

زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنوناست.

292

رخت ها را بکنیم:

293

آب در یک قدمی است.

294

روشنی را بچشیم.

295

شب یک دهکده را وزن کنیم، خواب یک آهو را.

296

گرمی لانه لکلک را ادراک کنیم.

297

روی قانون چمن پا نگذاریم.

298

در موستان گره ذایقه را باز کنیم.

299

و دهان را بگشاییم اگر ماه در آمد.

300

و نگوییم که شب چیز بدی است.

301

و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ.

302

و بیاریم سبد

303

ببریم این همه سرخ ، این همه سبز.

304

صبح ها نان و پنیرک بخوریم.

305

و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام.

306

و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت.

307

و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید

308

و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست

309

و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند.

310

و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد.

311

و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون.

312

و بدانیم اگر کرم نبود ، زندگی چیزی کم داشت.

313

و اگر خنج نبود ، لطمه میخورد به قانون درخت.

314

و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت.

315

و بدانیم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون می شد.

316

و بدانیم که پیش از مرجان خلائی بود در اندیشه دریاها.

317

و نپرسیم کجاییم،

318

بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را.

319

و نپرسیم که فواره اقبال کجاست.

320

و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است.

321

و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی، چه شبی داشته اند.

322

پشت سر نیست فضایی زنده.

323

پشت سر مرغ نمی خواند.

324

پشت سر باد نمی آید.

325

پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است.

326

پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است.

327

پشت سر خستگی تاریخ است.

328

پشت سر خاطره موج به ساحل صدف سر دسکون می ریزد.

329

لب دریا برویم،

330

تور در آب بیندازیم

331

و بگیریم طراوت را از آب.

332

ریگی از روی زمین برداریم

333

وزن بودن را احساس کنیم.

334

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم

335

(دیده ام گاهی در تب ، ماه می آید پایین،

336

می رسد دست به سقف ملکوت.

337

دیده ام، سهره بهتر می خواند.

338

گاه زخمی که به پا داشته ام

339

زیر و بم های زمین را به من آموخته است.

340

گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است.

341

و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس.)

342

و نترسیم از مرگ

343

(مرگ پایان کبوتر نیست.

344

مرگ وارونه یک زنجره نیست.

345

مرگ در ذهن اقاقی جاری است.

346

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.

347

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید.

348

مرگ با خوشه انگور می آید به دهان.

349

مرگ در حنجره سرخ - گلو می خواند.

350

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.

351

مرگ گاهی ریحان می چیند.

352

مرگ گاهی ودکا می نوشد.

353

گاه در سایه است به ما می نگرد.

354

و همه می دانیم

355

ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است.)

356

در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر که از پشت چپر های صدا می شنویم.

357

پرده را برداریم :

358

بگذاریم که احساس هوایی بخورد.

359

بگذاریم بلوغ ، زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند.

360

بگذاریم غریزه پی بازی برود.

361

کفش ها را بکند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد.

362

بگذاریم که تنهایی آواز بخواند.

363

چیز بنویسد.

364

به خیابان برود.

365

ساده باشیم.

366

ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت.

367

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ،

368

کار ما شاید این است

369

که در افسون گل سرخ شناور باشیم.

370

پشت دانایی اردو بزنیم.

371

دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم.

372

صبح ها وقتی خورشید ، در می آید متولد بشویم.

373

هیجان ها را پرواز دهیم.

374

روی ادراک فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنیم.

375

آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی.

376

ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم.

377

بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم.

378

نام را باز ستانیم از ابر،

379

از چنار، از پشه، از تابستان.

380

روی پای تر باران به بلندی محبت برویم.

381

در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم.

382

کار ما شاید این است

383

که میان گل نیلوفر و قرن

384

پی آواز حقیقت بدویم.

385

کاشان، قریه چنار، تابستان ۱۳۴۳

386

کاشان، قریه چنار، تابستان ۱۳۴۳

متن شعر کپی شد.