سایر · سهراب سپهری
نشانی
1
خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار.
2
آسمان مکثی کرد.
3
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
4
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
5
نرسیده به درخت،
6
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
7
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
8
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می آرد،
9
پس به سمت گل تنهایی می پیچی،
10
دو قدم مانده به گل،
11
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
12
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد.
13
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی:
14
کودکی می بینی
15
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
16
و از او می پرسی
17
خانه دوست کجاست.