سایر · سهراب سپهری
دریا و مرد
1
تنها ، و روی ساحل،
2
مردی به راه می گذرد.
3
نزدیک پای او
4
دریا، همه صدا.
5
شب، گیج در تلاطم امواج.
6
باد هراس پیکر
7
رو می کند به ساحل و در چشم های مرد
8
نقش خاطر را پر رنگ می کند.
9
انگار
10
هی میزند که :مرد! کجا می روی ، کجا؟
11
و مرد می رود به ره خویش.
12
و باد سرگران
13
هی میزند دوباره: کجا می روی ؟
14
و مرد می رود.
15
و باد همچنان...
16
امواج ، بی امان،
17
از راه میرسند
18
لبریز از غرور تهاجم.
19
موجی پر از نهیب
20
ره می کشد به ساحل و می بلعد
21
یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب.
22
دریا، همه صدا.
23
شب، گیج در تلاطم امواج.
24
باد هراس پیکر
25
رو می کند به ساحل و ...