سایر · سهراب سپهری
مرز گمشده
1
ریشه روشنی پوسید و فرو ریخت.
2
و صدا در جاده بی طرح فضا می رفت.
3
از مرزی گذشته بود،
4
در پی مرز گمشده می گشت.
5
کوهی سنگین نگاهش را برید.
6
صدا از خود تهی شد
7
و به دامن کوه آویخت:
8
پناهم بده، تنها مرز آشنا! پناهم بده.
9
و کوه از خوابی سنگین پر بود.
10
خوابش طرحی رها شده داشت.
11
صدا زمزمه بیگانگی را بویید،
12
برگشت،
13
فضا را از خود گذر داد
14
و در کرانه نادیدنی شب بر زمین افتاد.
15
کوه از خواب سنگین پر بود.
16
دیری گذشت،
17
خوابش بخار شد.
18
طنین گمشده ای به رگ هایش وزید:
19
پناهم بده، تنها مرز آشنا! پناهم بده.
20
سوزش تلخی به تار و پودش ریخت.
21
خواب خطا کارش را نفرین فرستاد
22
و نگاهش را روانه کرد.
23
انتظاری نوسان داشت.
24
نگاهی در راه مانده بود
25
و صدایی در تنهایی می گریست.