سایر · فروغ فرخزاد
رمیده
1
نمی دانم چه می خواهم خدایا
به دنبال چه می گردم شب و روز
2
چه می جوید نگاه خسته من
چرا افسرده است این قلب پر سوز
3
4
ز جمع آشنایان می گریزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش
5
نگاهم غوطه ور در تیرگیها
به بیمار دل خود می دهم گوش
6
7
گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم ویکرنگ هستند
8
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند
9
10
از این مردم ، که تا شعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
11
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند
12
13
دل من ، ای دل دیوانه من
که می سوزی از این بیگانگی ها
14
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را ، بس کن این دیوانگی ها