کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

دختر و بهار

1

دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت

ای دختر بهار حسد می برم به تو

2

عطر و گل و ترانه و سر مستی تو را

با هر چه طالبی به خدا می خرم ز تو

3

4

بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای

با ناز میگشود دو چشمان بسته را

5

می شست کاکلی به لب آب نقره فام

آن بالهای نازک زیبای خسته را

6

7

خورشید خنده کرد وز امواج خنده اش

بر چهر روز روشنی دلکشی دوید

8

موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او

رازی سرود و موج به نرمی از او رمید

9

10

خندید باغبان که سرانجام شد بهار

دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم

11

دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار

ای بس بهارها که بهاری نداشتم !

12

13

خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان

گویی میان مجمری از خون نشسته بود

14

می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب

دختر کنار پنجره محزون نشسته بود

متن شعر کپی شد.