سایر · فروغ فرخزاد
صدایی در شب
1
نیمه شب در دل دهلیز خموش
ضربه پایی افکند طنین
2
دل من چون دل گلهای بهار
پر شد از شبنم لرزان یقین
3
گفتم این اوست که باز آمده است
4
جستم از جا و در آیینه گیج
بر خود افکندم با شوق نگاه
5
آه ، لرزید لبانم از عشق
تار شد چهره آیینه ز آه
6
شاید او وهمی را می نگریست
7
گیسویم در هم و لبهایم خشک
شانه ام عریان در جامه خواب
8
لیک در ظلمت دهلیز خموش
رهگذر هر دم می کرد شتاب
9
نفسم ناگه در سینه گرفت
10
گویی از پنجره ها روح نسیم
دید اندوه من تنها را
11
ریخت بر گیسوی آشفته من
عطر سوزان اقاقی ها را
12
تند و بیتاب دویدم سوی در
13
ضربه پاها ، در سینه من
چون طنین نی ، در سینه دشت
14
لیک در ظلمت دهلیز خموش
ضربه پاها ، لغزید و گذشت
15
باد آواز حزینی سر کرد