کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

رویا

1

با امیدی گرم و شادی بخش

2

با نگاهی مست و رویایی

3

دخترک افسانه می خواند

4

نیمه شب در کنج تنهایی :

5

***

6

بی گمان روزی ز راهی دور

7

می رسد شهزاده ای مغرور

8

می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر

9

ضربه سم ستور باد پیمایش

10

می درخشد شعله خورشید

11

بر فراز تاج زیبایش .

12

تار و پود جامه اش از زر

13

سینه اش پنهان به زیر رشته هایی از در و گوهر

14

می کشاند هر زمان همراه خود سویی

15

باد ... پرهای کلاهش را

16

یا بر آن پیشانی روشن

17

حلقه موی سیاهش را

18

***

19

مردمان در گوش هم آهسته می گویند

20

( آه ... او با این غرور و شوکت و نیرو )

21

( در جهان یکتاست )

22

( بی گمان شهزاده ای والاست )

23

***

24

دختران سر می کشند از پشت روزنها

25

گونه ها شان آتشین از شرم این دیدار

26

سینه ها لرزان و پر غوغا

27

در تپش از شوق یک پندار

28

( شاید او خواهان من باشد . )

29

***

30

لیک گویی دیده شهزاده زیبا

31

دیده مشتاق آنان را نمی بیند

32

او از این گلزار عطر آگین

33

برگ سبزی هم نمی چیند

34

همچنان آرام و بی تشویش

35

می رود شادان به راه خویش

36

می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر

37

ضربه سم ستور باد پیمایش

38

مقصد او ... خانه دلدار زیبایش

39

***

40

مردمان از یکدیگر آهسته می پرسند

41

( کیست پس این دختر خوشبخت ؟ )

42

***

43

ناگهان در خانه می پیچد صدای در

44

سوی در گویی ز شادی می گشایم پر

45

اوست ... آری ... اوست

46

( آه ، ای شهزاده ، ای محبوب رویایی

47

نیمه شبها خواب می دیدم که می آیی . )

48

زیر لب چون کودکی آهسته می خندد

49

با نگاهی گرم و شوق آلود

50

بر نگاهم راه می بندد

51

( ای دو چشمانت رهی روشن به سوی شهر زیبایی

52

ای نگاهت باده ای در جام مینایی

53

آه ، بشتاب ای لبت همرنگ خون لاله خوشرنگ صحرایی

54

ره ، بسی دور است

55

لیک در پایان این ره ... قصر پر نور است . )

56

***

57

می نهم پا بر رکاب مرکبش خاموش

58

می خزم در سایه آن سینه و آغوش

59

می شوم مدهوش .

60

بازهم آرام و بی تشویش

61

می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر

62

ضربه سم ستور باد پیمایش

63

می درخشد شعله خورشید

64

بر فراز تاج زیبایش .

65

***

66

می کشم همراه او زین شهر غمگین رخت .

67

مردمان با دیده حیران

68

زیر لب آهسته میگویند

69

( دختر خوشبخت !... )

متن شعر کپی شد.