غزل · فروغ فرخزاد
غزل
1
چون سنگها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
2
رگبار نو بهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
3
دست مرا که ساقه سبز نوازش است
با بر گ های مرده هم آغوش می کنی
4
گمراه تر از روح شرابی و دیده را
در شعله می نشانی و مدهوش می کنی
5
ای ماهی طلایی مرداب خون من
خوش باد مستیت ، که مرا نوش می کنی
6
تو دره بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری و خاموش می کنی
7
در سایه ها ، فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش می کنی ؟