سایر · فروغ فرخزاد
پرنده فقط یک پرنده بود
1
پرنده گفت : ( چه بویی ، چه آفتابی ، آه
2
بهار آمده است
3
و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت. )
4
5
پرنده از لب ایوان
6
پرید ، مثل پیامی پرید و رفت
7
پرنده کوچک بود
8
پرنده فکر نمی کرد
9
پرنده روزنامه نمی خواند
10
پرنده قرض نداشت
11
پرنده آدم ها را نمی شناخت
12
پرنده روی هوا
13
و بر فراز چراغ های خطر
14
در ارتفاع بی خبری می پرید
15
و لحظه های آبی را
16
دیوانه وار تجربه می کرد
17
18
پرنده ، آه ، فقط یک پرنده بود