کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

دلم برای باغچه می سوزد

1

کسی به فکر گل ها نیست

2

کسی به فکر ماهی ها نیست

3

کسی نمی خواهد

4

باورکند که باغچه دارد می میرد

5

که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

6

که ذهن باغچه دارد آرام آرام

7

از خاطرات سبز تهی می شود

8

و حس باغچه انگار

9

چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست .

10

11

حیاط خانه ما تنهاست

12

حیاط خانه ما

13

در انتظار بارش یک ابر ناشناس

14

خمیازه می کشد

15

و حوض خانه ما خالی است

16

ستاره های کوچک بی تجربه

17

از ارتفاع درختان به خاک می افتد

18

و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ماهی ها

19

شب ها صدای سرفه می آید

20

حیاط خانه ما تنهاست .

21

22

پدر میگوید :

23

( از من گذشته ست

24

از من گذشته ست

25

من بار خود را بردم

26

و کار خود را کردم )

27

و در اتاقش ، از صبح تا غروب ،

28

یا شاهنامه می خواند

29

یا ناسخ التواریخ

30

پدر به مادر می گوید :

31

( لعنت به هر چی ماهی و هر چه مرغ

32

وقتی که من بمیرم دیگر

33

چه فرق می کند که باغچه باشد

34

یا باغچه نباشد

35

برای من حقوق تقاعد کافیست . )

36

37

مادر تمام زندگیش

38

سجاده ایست گسترده

39

درآستان وحشت دوزخ

40

مادر همیشه در ته هر چیزی

41

دنبال جای پای معصیتی می گردد

42

و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه

43

آلوده کرده است .

44

مادر تمام روز دعا می خواند

45

مادر گناهکار طبیعیست

46

و فوت می کند به تمام گلها

47

و فوت می کند به تمام ماهی ها

48

و فوت می کند به خودش

49

مادر در انتظار ظهور است

50

و بخششی که نازل خواهد شد .

51

52

برادرم به باغچه می گوید قبرستان

53

برادرم به اغتشاش علفها می خندد

54

و از جنازه ماهی ها

55

که زیر پوست بیمار آب

56

به ذره های فاسد تبدیل می شوند

57

شماره بر می دارد

58

برادرم به فلسفه معتاد است

59

برادرم شفای باغچه را

60

در انهدام باغچه می داند .

61

او مست می کند

62

و مشت میزند به در و دیوار

63

و سعی میکند که بگوید

64

بسیار دردمند و خسته و مایوس است

65

او ناامیدیش را هم

66

مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش

67

همراه خود به کوچه و بازار می برد

68

و نا امیدیش

69

آن قدر کوچک است که هر شب

70

در ازدحام میکده گم می شود .

71

72

و خواهرم که دوست گلها بود

73

و حرفهای ساده قلبش را

74

وقتی که مادر او را می زد

75

به جمع مهربان و ساکت آنها می برد

76

و گاه گاه خانواده ماهی ها را

77

به آفتاب و شیرینی مهمان می کرد ...

78

او خانه اش در آن سوی شهر است

79

او در میان خانه مصنوعیش

80

با ماهیان قرمز مصنوعیش

81

و در پناه عشق همسر مصنوعیش

82

و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی

83

آوازهای مصنوعی می خواند

84

و بچه های طبیعی می سازد

85

او

86

هر وقت که به دیدن ما می آید

87

و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده می شود

88

حمام ادکلن می گیرد

89

او

90

هر وقت که به دیدن ما می آید

91

آبستن است .

92

93

حیاط خانه ما تنهاست

94

حیاط خانه ما تنهاست

95

تمام روز

96

از پشت در صدای تکه تکه شدن می آید

97

و منفجر شدن

98

همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان به جای گل

99

خمپاره و مسلسل می کارند

100

همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان

101

سر پوش می گذارند

102

و حوضهای کاشی

103

بی آنکه خود بخواهند

104

انبارهای مخفی باروتند

105

و بچه های کوچه ما کیف های مدرسه شان را

106

از بمبهای کوچک

107

پر کرده اند .

108

حیاط خانه ما گیج است .

109

110

من از زمانی

111

که قلب خود را گم کرده است می ترسم

112

من از تصور بیهودگی این همه دست

113

و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم

114

من مثل دانش آموزی

115

که درس هندسه اش را

116

دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم

117

و فکر می کنم که باغچه را می شود به بیمارستان برد

118

من فکر می کنم ...

119

من فکر می کنم ...

120

من فکر می کنم ...

121

و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

122

و ذهن باغچه دارد آرام آرام

123

از خاطرات سبز تهی می شود .

متن شعر کپی شد.