کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۱۳ - عجب دلی که به عشق بت است پیوسته...

1

عجب دلی که به عشق بت است پیوسته

عجبتر این که بتش پیش او است بنشسته

2

بمال چشم دلا بهترک از این بنگر

مدو به هر طرف ای دل تو نیز آهسته

3

دو کف به سوی دعا سوی بحر می رانی

نه گوهر تو به جیب تو است پیوسته

4

خنک کسی که ورا دست گرد جیب بود

که او لطیف و سبک روح گشت و برجسته

5

اگر چه هر طرفی بازگشت در طلبش

از آن طلب چو به خود وانگشت شد خسته

6

میان گلبن دل جان بخسته از خاری

ببین دلا تو ز خاری هزار گلدسته

7

میان دل چو برآید غبار و طبل و علم

هزار سنجق هستی ببین تو بشکسته

8

بیا به شهر عدم درنگر در آن مستان

ببین ز خویش و هزاران چو خویش وارسته

9

نهاده هر دو قدم شاد در سرای بقا

و زین بساط فنا هر دو دست خود شسته

متن شعر کپی شد.