کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

افسانه زندگی

1

همنفس ، همنفس ، مشو نزدیک

خنجرم ، آبداده از زهرم

2

اندکی دورتر ! که سر تا پا

کینه ام ، خشم سرکشم ، قهرم

3

لب منه بر لبم ! که همچون مار

نیش در کام خود نهان دارم

4

گره بغض و کینه یی خاموش

پشت این خنده در دهان دارم

5

سینه بر سینه ام منه ! که در آن

آتشی هست زیر خاکستر

6

ترسم آتش به جانت اندازم

سوزمت پای تا به سر یکسر

7

مهربانی امید داری و ، من

سرد و بی رحم همچو شمشیرم

8

مار زخمین به ضربت سنگم

ببر خونین ز ناوک تیرم

9

یادها دارم از گذشته خویش

یادهایی که قلب سرد مرا

10

کرده ویرانه یی ز کینه و خشم

که نهان کرده داغ و درد مرا

11

یاد دارم ز راه و رسم کهن

که دو ناساز را به هم پیوست

12

من شدم یادگار این پیوند

لیک چون رشته سست بود ، گسست

13

خیرگی های مادر و پدرم

آن دو را فتنه در سرا افکند

14

کودکی بودم و مرا ناچار

گاه از این ، گاه از آن ، جدا افکند

15

کینه ها خفته گونه گونه بسی

در دل رنجدیده سردم

16

گاه از بهر نامرادی ی خویش

گه پی دوستان همدردم

17

کودکی هر چه بود زود گذشت

دیده ام باز شد به محنت خلق

18

دست شستم ز خویش و خاطر من

شد نهانخانه محبت خلق

19

دیدم آن رنج ها که ملت من

می کشد روز و شب ز دشمن خویش

20

دیدم آن نخوت و غرور عجیب

که نیارد فرود ، گردن خویش

21

دیدم آن قهرمان که چندین بار

زیر بار شکنجه رفت از هوش

22

لیک آرام و شادمان ، جان داد

مهر نگشوده از لب خاموش

23

دیدم آن چهره مصمم سخت

از پس میله های سرد و سیاه

24

آه از آن آخرین ز لبخند

وای از آن واپسین ز دیده نگاه

25

دیدیم آن دوستان که جان دادند

زیر زنجیر ، با هزار امید

26

دیدم آن دشمنان که رقصیدند

در عزای دلاوران شهید

27

همنفس ، همنفس ، مشو نزدیک

خنجرم ، آبداده زهرم

28

اندکی دورتر ! که سر تا پا

کینه ام ، خشم سرکشم ، قهرم

29

خنجرم ، خنجرم که تیزی خویش

بر دل خصم خیره بنشانم

30

آتشم ، آتشم که آخر کار

خرمن جور را بسوزانم

متن شعر کپی شد.