سایر · سیمین بهبهانی
دیدار
1
چه می بینم ؟ خدایا ! باورم نیست
تویی : همرزم من ! هم سنگر من
2
چه می بینم پس از یک چند دوری
که می لرزد ز شادی پیکر من
3
تو را می بینم و می دانم امروز
همان هستی که بودی سال ها پیش
4
درین چشم و درین چهر و درین لب
نشانی نیست از تردید و تشویش
5
تو رامی بینم و می لرزم از شوق
که دامان تو را ننگی نیالود
6
پرندی پرتو خورشید ، آری
نکو دانم که با رنگی نیالود
7
تو را می دانم ای همگام دیرین
که چون کوه گران و استواری
8
نه از توفان غم ها می هراسی
نه از سیل حوادث بیم داری
9
غروری در جبینت می درخشد
نگاهت را فروغی از امیدست
10
تو می دانی ، به هر جای و به هر حال
شب تاریک را صبحی سپیدست
11
ز شادی می تپد دل در بر من
به چشمم برق اشکی می نشیند
12
بلی ، اشکی که چشمانم به صد رنج
فرو می بلعدش تا کس نبیند