کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

فوق العاده

1

نیمی از شب می گذشت و خواب را

ره نمی افتاد در چشم ترم

2

جانم از دردی شررزا می گداخت

خار و سوزن بود گفتی بسترم

3

بر سرشکم درد و غم می بست راه

می شکست اندر گلو فریاد من

4

بی خبر از رنج مادر خفته بود

در کنارم کودک نوزاد من

5

خیره گشتم لحظه یی بر چهره اش

بر لب و بر گونه و سیمای او

6

نقش یاران را کشیدم در خیال

تا مگر یابم یکی مانای او

7

شرمگین با خویش گفتم زیر لب

با چه کس گویم که این فرزند توست ؟

8

وز چه کس نالم که عمری رنج او

یادگار لحظه یی پیوند توست ؟

9

گر به دامان محبت گیرمش

همچو خود آلوده دامانش کنم

10

ننگ او هستم من و او ننگ من

ننگ را بهتر که پنهانش کنم

11

با چنین اندیشه ها برخاستم

جامه و قنداق نو پوشاندمش

12

بوسه یی بر چهر بی رنگش زدم

زان سپس با نام مینا خواندمش

13

ساعتی بگذشت و خود را یافتم

در گذرگاهی و در پشت دری

14

شسته روی چون گل فرزند را

با سرشک گرم چشمان تری

15

از صدای پای سنگینی فتاد

لرزه بر اندام من ، سیماب وار

16

طفل را افکندم و بگریختم

دل پر از غم ، شانه ها خالی ز بار

17

روز دیگر کودکی بازش خبر

می کشید از عمق جان فریاد را

18

داد می زد : ای ! فوق العاده ای

خوردن سگ ، کودک نوزاد را

متن شعر کپی شد.