کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

ای زن

1

ای زن ، چه دلفریب و چه زیبایی

گویی گل شکفته دنیایی

2

گل گفتمت ، ز گفته خجل ماندم

گل را کجاست چون تو دلارایی ؟

3

گل چون تو، کی، به لطف سخن گوید ؟

تنها تویی که نوگل گویایی

4

گر نوبهار غنچه و گل زاید

ای زن ، تو نوبهار همی زایی

5

چون روی نغز طفل تو ، آیا کس

کی دیده نو بهار تماشایی؟

6

ای مادر خجسته فرخ پی

در جمع کودکان به چه مانایی؟

7

آن ماه سیمگون دل افروزی

کاندر میان عقد ثریایی

8

آن شمع شعله بر سر خود سوزی

بزمی به نور خویش بیارایی

9

از جسم و جان و راحت خود کاهی

تا بر کسان نشاط بیفزایی

10

تا جان کودکان تو آساید

خود لحظه یی ز رنج نیاسایی

11

گفتم ز لطف و مرحمتت اما

آراسته به لطف نه تنهایی

12

در عین مهر ، مظهر پیکاری

شمشیری و نهفته به دیبایی

13

از خصم کینه توز ، نیندیشی

و ز تیغ سینه سوز ، نپروایی

14

از کینه و ستیزه پی گیرت

دشمن شکسته جام شکیبایی

15

بر دوستان خود سر و جان بخشی

بر دشمنان گناه نبخشایی

16

چون چنگ نغمه ساز فرو خواندی

در گوش مرد نغمه همتایی

17

گفتی که : جفت و یار تو ام ، اما

نی بهر عاشقی و نه شیدایی

18

ما هر دو ایم رهرو یک مقصد

بگذر ز خود پرستی و خودرایی

19

دستم بگیر، از سر همراهی

جورم بکش ، به خاطر همپایی

20

زینت فزای مجمع تو ، امروز

هر سو ، زنی است شهره به دانایی

21

دارد طبیب راد خردمندت

تقوای مریمی ، دم عیسایی

22

چونان سخن سرای هنرمندت

طوطی ندیده کس به شکرخایی

23

استاد تو به داتش همچون آب

ره جسته در ضمایر خارایی

24

بشکسته اند نغمه سرایانت

بازار بلبلان ز خوش آوایی

25

امروز سر بلندی و از امروز

صد ره فزون به موسم فردایی

26

این سان که در جبین تو می بینم

کرسی نشین خانه شورایی

27

بر سرنوشت خویش خداوندی

در کار خویش آگه و دانایی

28

ای زن ! به اتفاق ، کنون می کوش

کز تنگنای جهل برون آیی

29

بند نفاق پای تو می بندد

این بند را بکوش که بگشایی

30

ننگ است در صف تو جدایی ، هان

نام نکو ، به ننگ ، نیالایی

31

تا خود ز خواهشم چه بیندیشی

تا خود به پاسخم چه بفرمایی

متن شعر کپی شد.