سایر · سیمین بهبهانی
موریانه غم
1
خنده شیرین من ، ریا و فریب است
در دل من موج می زند غم دیرین
2
چهره شادان من ثبات ندارد
داروی تلخم نهان به ظاهر شیرین
3
اینه چشم های خویش بنازم
کز غم من پیش خلق راز نگوید
4
هر چه در او خیره تر نگاه بدوزی
با تو به جز حالت تو باز نگوید
5
زان همه دردی که پاره کردم دلم را
خاطر کس رابه هیچ روی خبر نیست
6
غنچه نشکفته ام که پای صبا را
بر دل صد چک من توان گذر نیست
7
آه شما دوستان کوردل من
دیده ظاهر شناس خویش ببندید
8
سر خوشی ی خویشتن ز غیر بجویید
رنجه مرا بیش از این ز خود مپسندید
9
دست بردارید از سرم که در این شهر
کس چون من آشفته و غمین و دژم نیست
10
در دل من این چنین عمیق نکاوید
زانکه دلم را به جز تباهی ی غم نیست
11
من بت چوبین کهنه معبد عشقم
جسم مرا موریانه خورد و خراشید
12
دست ازین پیکر تباه بدارید
قالب پوسیده را به خاک مپاشید