کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

سودای محال

1

شب گذشت و سحر فراز آمد

دیده من هنوز بیدار است

2

در دلم چنگ می زند اندوه

جانم از فرط رنج بیمار است

3

شب گذشت و کسی نمی داند

که گذشتش چه کرد با دل من

4

آن سر انگشت ها که عقل گشود

نگشود ، ای دریغ ، مشکل من

5

چیست این آرزوی سر در گم

که به پای خیال می بندم ؟

6

ز چه پیرایه های گوناگون

به عروس محال می بندم ؟

7

همچو خاکسترم به باد دهد

آخر این آتشی که جان سوزد

8

دامن اما نمی کشم کاتش

سوزدم ، لیک مهربان سوزد

متن شعر کپی شد.