کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

جای پا

1

در پهن دشت خاطر اندوهبار من

برفی به هم فشرده و زیبا نشسته است

2

برفی که همچو مخمل شفاف شیر فام

بر سنگلاخ وی ره دیدار بسته است

3

آرام و رنگ باخته و بیکران و صاف

یعنی نشان ز سردی و بی مهری ی من است

4

در دورگاه تار و خموش خیال من

این برف سال هاست که گسترده دامن است

5

چندین فرو نشستگی و گودی ی عمیق

در صافی ی سفید خموشی فزای اوست

6

می گسترم نگاه اسفبار خود بر او

بر می کشم خروش که : این جای پای اوست

7

ای عشق تازه ، چشم امیدم به سوی توست

این دشت سرد غمزده را آفتاب کن

8

این برف از من است ، تو این برف را بسوز !

این جای پا ازوست ، تو او را خراب کن !

متن شعر کپی شد.