کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

نگاه تو

1

این نگاهی که آفتاب صفت

گرم و هستی ده و دل افروزست

2

باز -در عین حال- چون مهتاب

دلفریب و عمیق و مرموزست

3

لیک با این همه دل انگیزی

همچو تیر از چه روی دلدوزست ؟

4

با چنان دلکشی که می دانم

از نگاهت چرا گریزانم ؟

5

چشم های سیاه چون شب تو

بی خبر از همه جهانم کرد

6

حال گمگشتگان به شب دانی ؟

چشم های تو آن چنانم کرد

7

محو و سرگشته نگاه تو ام

این نگاهی که ناتوانم کرد

8

ناچشیده شراب مست شدم

بی خبر از هر آنچه هست شدم

9

چون زبان عاجز آیدت ز کلام

نگه از دیده سیاه کنی

10

رازهای نهان مستی و عشق

آشکارا به یک نگاه کنی

11

لب ببند از سخن که می ترسم

وقت گفتار اشتباه کنی!

12

کی زبان تو این توان دارد ؟

چشم مست تو صد زبان دارد

متن شعر کپی شد.