سایر · سیمین بهبهانی
فریاد شکسته
1
گفتم مگر به صبر فراموش من شوی
کی گفتم آفت خرد و هوش من شوی ؟
2
فریاد را به سینه شکستم که خوشترست
آگه به دردم از لب خاموش من شوی
3
سوزد تنم در آتش تب، ای خیال او
ترسم بسوزمت چو هماغوش من شوی
4
بنگر به شمع سوخته از شام تا به صبح
تا باخبر ز حال شب دوش من شوی
5
ای اشک ، نقش عشق وی از جان من بشوی
شاید ز راه لطف خطا پوش من شوی
6
می نوشمت، به عشق قسم، ای شرنگ غم
کز دست او اگر برسی نوش من شوی
7
گر سر نهد به شانه من آفتاب من
ای آفتاب ، جلوه گر از دوش من شوی
8
سیمین ز درد کرده فراموش خویش را
اما تو کی شود که فراموش من شوی ؟