سایر · سیمین بهبهانی
دل آزرده
1
دل آزرده چون شمع شبستان تو می سوزد
چه غم دارم؟ که این آتش به فرمان تو می سوزد
2
متاب امشب به بام من چنین دامن کشان ای مه!
که دارم آتشی در دل که دامان تو می سوزد
3
خطا از آه آتشبار من بود ای امید جان!
که هر دم رشته های سست پیمان تو می سوزد
4
خیالش می نشیند در تو امشب ای دل عاشق!
مکن این آتش افشانی، که مهمان تو می سوزد
5
کنارت را نمی خواهم، که مقدار تو می کاهد
کتاب عشق مایی، برگ پایان تو می سوزد
6
نهان در خود چه داری ای نگاه آتشین امشب؟
که پرهیز حیا را برق سوزان تو می سوزد
7
گریزانی ز من، چون لاله از خورشید تابستان؛
مگر از تابشم ، ای نازنین! جان تو می سوزد؟
8
سراب دلفریب عشق و امیدی، چه غم داری؟
که چون من تشنه کامی در بیابان تو می سوزد
9
چه سودی برده ای، سیمین، ز شعر و سوز و ساز او؟
غزل سوزنده کمتر گو که دیوان تو می سوزد...