سایر · سیمین بهبهانی
خطا کن
1
کی گفته ام این درد جگر سوز دوا کن؟
برخیز و مرا با دل سرگشته رها کن
2
ما را ز تو ای دوست! تمنای وفا نیست
تا خلق بدانند که یاریم، جفا کن
3
هر شام به همراه دلارام به هر بام
در بستر مهتاب بیارام و صفا کن
4
چون باد صبا با تن هر غنچه بیامیز
چون غنچه بر باد صبا جامه قبا کن
5
آمیختنت با من اگر هست خطایی
برخیز و مپرهیز و شبی نیز خطا کن
6
مستم به یکی بوسه شیرین کن و، زان پس
خود دانی و... بیهوده چه گویم که چها کن!
7
تا خون دلت غم ببرد از دل سیمین
ای تک، بدان پنچه بگشوده دعا کن!