کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

خورشید در آب افتاده

1

آن آشنا که رفت و به بیگانه خو گرفت

از دوستان چه دید که دست عدو گرفت؟

2

سرمست عطر عشق، دمی بود و، بعد از این

مستم نمی شود، که به این عطر خو گرفت

3

می خواستم حکایت خود بازگو کنم

افسوس! گریه آمد و راه گلو گرفت

4

ابر بهار این همه بخشندگی نداشت

شد آشنای چشم من و وام ازو گرفت

5

از اشک من شکفته شود قلبت از غرور

آری، ز شبنم است که گل آبرو گرفت

6

خورشید اوفتاده در آبم؛ ز نور من

نه غنچه خنده کرد و نه گل رنگ و بو گرفت

7

یاران! نماز کیست به جا؟ پارسای شهر

یا آن شهید عشق که از خون وضو گرفت؟

8

از مدعی گریختم و دربه در شدم

همچون صبا سراغ مرا کو به کو گرفت

9

سیمین! به شعر دلخوشی و سخت غافلی

کاین شمع دلفریب ز چشم تو سو گرفت

متن شعر کپی شد.