سایر · سیمین بهبهانی
موج
1
نیست اشکم این که من از چشم تر افشانده ام
بحرم و با موج بر ساحل گهر افشانده ام
2
گر ندیدی آب آتشگون بیا اینک ببین
کاینهمه آتش من از چشمان تر افشانده ام
3
در شبم با روی روشن جلوه یی کن زان که من
بر رخ این شبنم به امید سحر افشانده ام
4
از کنارت حاصلم غیر از پریشانی نبود
گر چه در پایت به سان موج سر افشانده ام
5
من نه آن پروانه ام کز شوق شمعش بال سوخت
آن گلم کز سوز دی بر خاک پر افشانده ام
6
چون گهر در حلقه بازوی من چندی بمان
کز فراغت عمری از مژگان گهر افشانده ام
7
ای نهال شعر سیمین، برگ و بارت سرخ بود
زان که در پایت بسی خون جگر افشانده ام