سایر · سیمین بهبهانی
شور نگاه
1
عاشق نه چنان باید،کز غم سپر اندازد
در پای تو آن شاید، کز شوق سر اندازد
2
من مرغک مسکین را،هرگز سر وصلت نیست
در قله این معنی، سیمرغ پر اندازد
3
در عشق گمان بستم، کآرامش جان باشد
با عقل بگو اینک، طرحی دگر اندازد
4
چون خاک، مرا یکسر، بر باد دهد آخر
این عشق که بر جانم ، هر دم شرر اندازد
5
همچون صدف اندر جان، پرورده امش پنهان
این قطره که بر دامان، مژگان تر اندازد
6
دل چشمه خون گردد، وز دیده برون گردد
ترسم چو فزون گردد، کاشانه براندازد
7
آن قامت و آن بالا، دارد چه حکایت ها
زیباست ولی در پا، دام خطر اندازد